قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٨٢

قيچى مى‌كند.

اسير شدن در چنگ وسوسه‌ها و پر شدن خانه دل از محبت‌هاى بدنى و محبوب‌هاى غيراصيل و معشوق‌هاى مجازى، مانع دل بستن به محبوب برتر و عشق‌ورزى به معشوق كامل مى‌گردد.

اگر بزرگان، توصيه به آزادى از اين اسارت كرده‌اند، به همين خاطر است، حتى وابستگى و دلبستگى، توفيق يك مردن خوب و شهادت و هجرت را هم از انسان سلب مى‌كند و آدمى را اسير خاك و در گرو خانه و زمين و ثروت قرار مى‌دهد و عشق حق را هم از دل مى‌برد.

جانى كه ز نور عقل، مشتق نشود

دل باخته و شيفته حق نشود

دل بسته به دنيا ز كرامت دور است‌

آن دل كه مقيّد است، مطلق نشود.[١]

و كدام قيد و بندى براى دل، سنگين‌تر از عيوب و ذنوب است كه حضرت امير عليه السلام فرمان داده كه ساحت دل را از اين دو آلايش پاك كنيم؟!

آلودگى گناه‌

تا رسيدن به اين مرز كه گناه را نوعى آلودگى بدانيم، فاصله بسيار است.

اين كه قرآن كريم، غيبت برادر مؤمن را همچون خوردن گوشت مرده آن مى‌پندارد و مى‌افزايد كه آن را زشت و ناخوشايند مى‌شماريد، يك حقيقت است؛ اما چرا غيبت كننده، از اين كار اشمئزازآور، لذت مى‌برد؟

چون به زشتى آن واقف نشده و آن را پليد نمى‌بيند. لذت بردن از گناه، نهايت جهل و اوج غفلت و سلطه شيطان بر انسان است؛ اما انسان‌هاى‌


[١] - جواد محدثى، برگ و بار، ص ٢٩١