قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٧٧

وحى و مهجوران از قرآن كريم، دچار تيرگى درون و افسردگى جان و مردگى دل مى‌شوند و اين براى دورافتادگان از «چشمه حيات»، امرى طبيعى است.

همدمى با نيكان و نيكوكاران نيز، جان و دل را حيات مى‌بخشد.

در كلام امام على عليه السلام آمده است: «لِقاءُ اهلِ الْخَيْرِ عِمارَةُ الْقَلْبِ؛[١] ديدار اهل خير، آبادانى دل است».

اگر شاعرى در يكى از سروده‌هايش، دل خود را گسسته از يك دلبند و دلخواه و بريده از پيامى از دل‌آرامى معرفى مى‌كند و شام بى‌فروغش را بى‌نشان از سحرگاه و محفلش را بدون گرمى و خاطرش را به الفت با مهرى يا ماهى، اين ثمره سيراب نساختن نهال دل از چشمه يقين و باور است و دل نسپردن به معنويات قدسى و حيات طيبه كه در سايه ذكر خدا و بندگى او پديد مى‌آيد؛ وگرنه به قول اقبال لاهورى:

سوز سخن ز ناله مستانه دل است‌

اين شمع را فروغ ز پروانه دل است‌

مشت گليم و ذوق فغانى نداشتيم‌

غوغاى ما ز گردش پيمانه دل است‌

غافل‌ترى ز مرد مسلمان نديده‌ام‌

دل در ميان سينه و بيگانه دل است‌[٢]

اگر به فكر اين دل نباشيم، اگر حياتش را از بوستان علم و حكمت و معرفت فراهم نسازيم، اگر آن را رها در وادى غفلت و در كام اژدهاى نفس و ابليس وسوسه‌گر سازيم، براى ما چه مى‌ماند جز دلى مرده و پژمرده و افسرده؟

جان را آبيارى كنيم تا به «حيات دل» برسيم.


[١] - بحارالانوار، ج ٧٤، ص ٢٠٨

[٢] - كليات اقبال لاهورى، ص ١٦