قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٧٥

در مناجات سرور ساجدان چنين آمده است:

«... خدايا! گناهان، جامه خوارى بر من پوشانده است و دورى از تو لباس مسكنت و توانايى بر وجودم كشيده و جرم بزرگ، دلم را ميرانده است؛ پس اى آرزو و اميد من! با توبه‌اى از سوى خود، قلبم را زنده كن».[١]

با چنين دلى، چه بايد كرد، جز احياگرى؟ و قلب مرده را چه چيزى حيات مى‌بخشد، جز توجه به سرچشمه حيات و منبع نور؟ اين است كه در روايات، از معنويات به عنوان عامل حيات‌بخشى دل‌هاى مرده ياد شده و حكمت و بصيرت و موعظه و ياد قيامت و ذكر خدا و ... عامل زنده‌ساز دل معرفى گشته است.

حيات‌بخش دل‌ها

سرور زنده‌دلان، امير مؤمنان على عليه السلام، انس، همدمى و حشر و نشر با انسان‌هاى با فضيلت را يكى از اسباب «حيات دل» مى‌شمارد: «مُعاشَرَةُ ذَوِى الفَضائِلِ حَياةُ القلُوب‌».[٢]

همانگونه كه مجالست با دل مردگان بى‌فضيلت، روح را دچار تنگى نفس و جان را گرفتار زندان بى‌دردى و بى‌احساسى مى‌كند، هم نفس شدن با «انسان» ها نيز، افق‌هاى تازه كمال به روى دل مى‌گشايد و زندگى‌ها را از حصار بسته «ماده انديشى» و «دنيانگرى» مى‌رهاند.

«فكر»، عامل ديگر حيات دل و جان است.

انديشه، پر و بال دل را در فضاى خوبى‌ها و ايده‌ها و آرمان‌ها به پرواز


[١] - الهى! البستنى الخطايا ثوب مذلتى ...( بحارالانوار، ج ٩١، ص ١٤٢)

[٢] - غررالحكم، حديث ٩٧٦٩