قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٧٠

شك شسته و با مولى پيوسته و از دنيا و خلق آسوده و از غير او رسته.

دل سليم، با سلامت بود؛ هر چه بدو دهند، قبول كند و به آن قانع شود ...».[١]

اگر گناه، بيمارى دل است، توبه درمان آن است و اگر غفلت، مايه تباهى قلب است، داروى ذكر و ياد، جلادهنده آن است و اگر نفاق و ريا و تظاهر، مرض قلبى است، خلوص و يك‌رنگى و تصفيه نيت و زلال ساختن انگيزه، شفابخش آن است و صفا بخشيدن به آن، رسالت خودساختگان.

دل، از گناه گرفته است و قلب، چركين است‌

و زنگ ظلمت و زشتى، گرفته كاسه دل را

و «نور»، خاموش است‌

بيا، بيا كه بشوييم خانه دل را

بيا كه چهره دل را

به آب توبه بشوييم و پاك‌تر گرديم‌

بيا به فطرت بى‌عيب خويش برگرديم.


[١] - تفسير كشف‌الاسرار، ج ٧، ص ١٢٨