قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٦٥

غيرسالم مى‌كند و تلاش‌هاى او را در مسير بيراهه قرار مى‌دهد. به برخى از اين بيمارى‌ها اشاره مى‌شود، تا زمينه درمان آنها پديد آيد:

١. «نفاق»؛ اين كه ظاهر و باطن انسان دوگونه باشد و حرف و عمل با هم نخواند و «بود» و «نمود» تناقض داشته باشد، ريشه در بيمارى دل دارد. قرآن كريم از منافقان و دوچهرگان كه خود را با ايمان و مسلمان جلوه مى‌دهند، اما در دل، كافر و بى‌اعتقادند به عنوان كسانى ياد مى‌كند كه‌ «فى‌ قُلُوبِهِم مَرَضٌ»[١] و اين بيماردلى، پيوسته در حال افزايش، ريشه دواندن و گسترده شدن است.

٢. «گناه»؛ سوارى دادن به شيطان و پيروى از «هواى نفس» و خروج از دايره بندگى خدا و ورود به منطقه ورود ممنوع گناه، نوعى بيمارى دل است. گناه هم بيمارى است و هم زمينه تباهى قلب را فراهم مى‌كند. چه زيباست سخن حضرت على عليه السلام كه فرمود:

«لا وَجَعَ اوْجَعُ لِلقُلوبِ مِنْ الذُّنوبِ؛[٢] براى دل‌ها، هيچ دردى دردناك‌تر از گناه نيست».

در كلام ديگرى آن حضرت، معصيت را عامل زير و رو شدن اساس وضعيت دل مى‌شمارد و مى‌فرمايد:

«ما مِن شَىْ‌ءٍ افْسَدُ لِلقَلْبِ مِنْ خَطيئةٍ، انَّ الْقَلبَ لَيُواقِعُ الخَطيئَةَ، فَما تَزالُ بِهِ حَتَّى‌ تَغْلِبَ عَلَيهِ فَيُصَيِّرَ اعلاهُ اسْفَلَهُ؛[٣] هيچ چيز مانند گناه، تباه كننده دل نيست.

دل سراغ گناه مى‌رود و دچار معصيت مى‌شود؛ همواره دست به گريبان با آن است، تا آن كه گناه بر او چيره شود و دل را زير و رو مى‌سازد».

گناه، همچون دودى است كه از چراغى بلند مى‌شود. به تدريج، هوا را


[١] - بقره( ٢)، آيه ١٠

[٢] - كلينى، اصول كافى، ج ٢، ص ٣٠٠

[٣] - همان، ص ٢٦٨