قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٥٧

تيره‌دلى، زندگى را هم تيره مى‌كند.

روشنايى قلب، حيات را هم نور و روشنى مى‌بخشد. از كوزه همان طراوت كه در اوست. پس، بايد دل و دنياى درون را بيشتر و عميق‌تر شناخت و در وسعت كران ناپيداى آن به سير و سياحتى روشن‌بنيانه‌تر پرداخت.

هر كس دنياى قلب را نشناسد، خداى قلب‌آفرين را هم نخواهد شناخت.

هر كس دل خود را نشناسد، ديگرى را به طريق اولى نخواهد شناخت.

و از كسى كه «قلمرودل» را نپيموده و نشناخته باشد، چگونه مى‌توان انتظار «نگهبانى دل» و «مراقبت باطن» داشت؟

در نگاه صاحبدلان‌

هنوز در آغاز اين سخنيم كه دل چيست؟ و در پى كدام دليم؟ دلى كه در سينه است، يا دلى كه كانون معرفت، محبت و ادراك انسان است و جايش نامعلوم است؟

غزّالى در احياء العلوم، گام ما را در شناخت دل، لحظه‌اى بر اين حقيقت نگاه مى‌دارد كه:

«قلب، به دو مفهوم است:

يكى آن قطعه گوشت صنوبرى شكلى كه جانب چپ سينه قرار دارد و تلمبه‌خانه بدن و در ارتباط با گردش خون است. اين، چيزى است كه در علم طبيعى از آن بحث مى‌شود و چيزى است كه حتى حيوانات هم آن را دارند؛ مرده هم اين قلب را دارد، ليكن كار نمى‌كند.