قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ١٢٥
نارسايىها و ناتوانىهاى خود را مىبينند. اگر كسى پيوسته نقاط مثبت و موفقيتهاى زندگى را ببيند و آنها را در دفترى ثبت كند، يا در برخورد با ديگران از آن نمونهها بگويد، نه آنكه شكستها و ضعفها و ناكامىهايش را بر شمرد، قطعاً كمتر دچار نگرانى مىشود.
٦. «همنشينى با انسانهاى بزرگ». مصاحبت با افرادِ باروحيه و باانگيزه را مىتوان عامل ديگرى براى آرامش روانى برشمرد. انسان از دوستان خود رنگ مىپذيرد. همان طور كه رفاقت با افراد ترسو و بخيل، روحيه ترس و بخل را در انسان مىپرورد و دوستى با دلاوران بخشنده، صفت شجاعت و سخاوت را تقويت مىكند، همدمى و انس با افرادى كه از آرامش و اميد و انگيزه برخوردارند، چنين روحيهاى در انسان پديد مىآورد. برعكس، معاشرت باافراد سست رأى و واخورده و مأيوس و مضطرب، برنگرانى و دلمردگىهاى انسان مىافزايد.
٧. «تلقين»، عامل ديگرى به شمار مىرود، چه در كشتن روحيه و خشكاندن اميد، چه در اميد آفرينى و روحيه بخشى. هم تلقين به ديگرى، هم تلقين انسان به خويشتن. آن كه همواره توانايىها و استعدادهاى خود را براى خود مطرح كند و خويش را انسان اميدوار و نيرومند و با نشاط و شادمانى نشان دهد، قطعاً روحيهاش بالا خواهد رفت. نبايد گذاشت اولين شكست و ناكامى انسان را زمين گير و خلع سلاح كند و خود را بازنده نهايى و ابدى به شمار آورد. مىتواند به خود اين گونه تلقين كند:
«چون كه انسان، با هدف، با انتخاب و برگزيننده است،
وز همين جا، جاودان زنده است و سازنده است،
من هم انسانم،
بودن خود را به دست خويش، مىسازم
من، خمير هستىام را با دو دستِ «انتخاب» خويش،