قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ١١٣
توجّه به «چرايى نماز»، خود به خود اين حالت را پديد مىآورد.
خضوع در برابر «عظمت»، در سرشت انسان نهفته است و «نيايش» در پيشگاه معبود، براى بشر فطرى است و لذت روحى و آرامش روانى در سايه نيايش و نجوا و دعاست.
«نماز»، رمزى از اين افتادگى و خضوع است و فروتنى و نيازخواهى و سپاس در برابر عظيمترين سرچشمه قدرت و دانايى و حكمت و بينايى يعنى «خدا»، نشانه شعور بالا و ادراك و معرفت والاى انسان است.
خاصيت نماز، پيوند «بنده» و «خالق» است.
اگر حضور قلب نباشد، اين پيوند گسسته است و نه نيايش بنده به خالق مىرسد و نه فيض آن محبوب ازلى به بنده نيايشگر.
شرط بهرهورى از اين ارتباط، حاضر بودن در نماز است. آن هم با دل و جان، نه با تن و زبان.
مهم، آن گونه كه گذشت، توجه داشتن نمازگزار به معناى كار خود و فلسفه نماز خويش است و اگر از اين غفلت شود، حضورى هم نخواهد بود.
اگر قرآن كريم هم فرمان داده است كه از «صبر» و «نماز» نيرو و يارى بجوييد «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»[١]، نمازى است كه از دل آگاه و قلب عارف و نمازگزار حاضر در نماز سربرآورد.
آنچه در برابر سختىها، فشارها، بحرانها و مصيبتها مىايستد، نيروى درونى و خدا باورىِ انسان نمازگزار است. آنچه پيش و بيش از «پا» مىايستد، «دل» است و اگر اين دل در سايه نماز و انس با معبود و
[١] - بقره( ٢): ٤٥