زن و مسایل قضایی و سیاسی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١
زن و مسائل قضایی و سیاسی، ص: ١٠١
شوند، آنوقت افراد، این حق بالقوهای را که دارند به دیگری تفویض میکنند: من به فردی میگویم من هم مثل شما هستم، من هم میتوانم جزء طبقه حاکمه قرار بگیرم، مطاع باشم و دیگران مطیع من باشند ولی من این حق خودم را به شما تفویض میکنم. یک عده ده هزار نفری یا صد هزار نفری که حقشان را به یک نفر تفویض کردند آنوقت این میشود حاکم.
در اینجا این مسئله پیش میآید: افرادی حق رأی دادن دارند که صلاحیت حکومت کردن را داشته باشند اما افرادی که صلاحیت حکومت کردن را ندارند حق رأی دادن هم ندارند. روی این حساب صغیر یا مجنون حق رأی دادن ندارد، قیمش هم از طرف او نمیتواند رأی بدهد چون صغیر یا مجنون به طور قطع این صلاحیت را ندارد که پدر اجتماع واقع شود، مطاع اجتماع باشد. پس او نمیتواند ]حق خود را[ تفویض کند و رأی بدهد، یعنی قیم صغیر یا مجنون از طرف او نمیتواند رأی بدهد.
اگر ما معنی رأی دادن را تفویض حق حکومت بدانیم اینجا باید آن مسئله از اول روشن شده باشد که آیا زن از نظر اسلام حق حکومت کردن دارد؟ حق حکومت کردن به همین معنا که عرض کردیم، یعنی حق ولایت و سرپرستی، همان حقی که شوهر در محیط خانوادگی بر زن دارد؛ آیا زن میتواند این حق را در محیط اجتماع بزرگ بر اجتماع پیدا کند؟
به نظر میرسد که ما قبل از اینکه وارد این مسئله بشویم که آیا زن چنین حقی دارد، اول باید روی این موضوع بحث کنیم که واقعا حقیقت رأی دادن چیست. البته اثبات این امر خیلی مشکل است که ما بتوانیم بگوییم از نظر اسلام اگر یک چنین حق حکومت و سرپرستی و ولایتی