اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٧٠ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
كند كه هيچ استدلال و برهاني نمي شناسد كه بتواند غير مسيحيان را قانع كند كه آنها در اشتباهند و او بر حق است. ولي با وجود اين، پلانتينجا فكر مي کند كه نه تنها اعتقادات مسيحي خودش صحيح، بلكه اعتقادات متناقض نادرست هستند، بنابراين کثرت گرايي ديني حقيقت شناختي را رد مي کند. او اعتقادات خود را از نقطه نظر معرفت شناختي نيز برتر مي داند، يعني دلايل و زمينه هاي اعتقادي نسبت به مسيحيت را از زمينه هاي اعتقادي نسبت به اديان ديگر قوي تر مي داند. به اعتقاد پلانتينجا در اين طرز تفكر هيچ چيزي دلبخواهي نيست، پس به نظر مي رسد كه نكته محوري هيك با رد كردن انحصارگرايي به اهداف خود دست نيابد.
هيك بر اين عقيده است كه تجربه ديني در همه اديان بزرگ وجود دارد، از اين رو نمي توان براي تصديق يك دين نسبت به دين ديگر دليل بهتري ارائه داد. پاسخ پلانتينجا اين است كه انحصارگراي مسيحي مي تواند دلايل مختلفي داشته باشد تا فرض كند كه ديدگاه معرفت شناختي خود او برتر از غير مسيحيان است: مثلا مي تواند اعتقاد داشته باشد كه مورد لطف «شهود دروني روح القدس»[١] است، يا اعتقاد او مي تواند مبتني بر چيزي مانند درك الهي[٢] كالوين باشد و يا اينکه اعتقاد داشته باشد سرسپردگي او نسبت به دين به واسطه لطف و فيض الهي بوده است. اگر يكي از باورها صادق باشد، پس انحصارگرايي مسيحي نسبت به كساني كه منكر اعتقادات مخصوص مسيحيت هستند از نظر معرفت شناختي در موضعي برتر قرار دارد. هيك درباره اين نكته كه چنين اعتقاداتي صادق نيستند، هيچ دليلي ارائه نمي دهد. و صرف اين حقيقت كه اعتقادات مخالفي در سنتهاي اديان ديگر وجود دارد كه
[١] Internal Witness of The Holy Soirit
[٢]- Sensus divinitas: درك الهي و يا احساسي است كه گفته كالوين، اهل بهشت فطرتاً داراي چنين احساسي مي باشند.