اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٦٧ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
كه در انحصارگرايي مسيحيت هيچ گونه تكبر، امپرياليسم، نامعقوليت، توجيه ناپذيري، ميل دلبخواهي، ظلم و يا بي صداقتي وجود ندارد، به شرطي كه انحصارگرايي مسيحي كاملاً نسبت به اديان ديگر آگاهي داشته باشد و اين نكته را در نظر داشته باشد كه در اديان ديگر نيز تقوا و دينداري واقعي وجود دارد.
پاسخ هيك اين است كه هر چند انحصارگرايي مسيحي پلانتينجا هيچ نقص اخلاقي اي را نشان نمي دهد، ولي انحصارگرايي مسيحي در طن قرون اعصار «با ظلم نسبت به يهوديان و قتل آنان، به راه انداختن جنگ هاي صليبي خشن عليه مسلمانان و اعتبار بخشيدن به امپرياليسم اروپايي و بد نام كردن ساير اديان به صورتي نكوهيده و قابل سرزنش درآمده»[١] منظور پلانتينجا اين است كه اين گونه افراط و زياده روي را نبايد نتيجه منطقي انحصارگرايي دانست و نكته هيك در اين است كه حتي اگر هيچ رابطه منطقي بين آنها برقرار نباشد در تاريخ از انحصارگرايي به عنوان عذري براي تبليغ بدي ها استفاده مي کنند.
سپس هيك ادعا مي کند به لحاظ اينکه پلانتينجا درآنچه من آن را کثرت گرايي ديني هنجاري ناميده ام، متمركز شده، به كنه مطلب کثرت گرايي ديني يعني آنچه كه به نظر او [هيك] چالش معرفت شناختي نام دارد، پي نبرده است. سپس هيك نقل قولي از خود ارائه مي کند تا تقرير كوتاهي از اين چالش را مطرح كرده باشد:
با توجّه به اينکه الهيات بطلميوسي [يعني انحصارگرا] تمايل دارد كانون خود را بر امور اتفاقي در جغرافيا مبتني كند، احتمال دارد كه اعتقاد بطلميوسيي [انحصارگرا] خود را در پرتو جديدي ببينيم. آيا
[١] John Hick, "The Epiestemological Challenge of Religious pluaralism", p.٢٨٠.