اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٩ - نظريه مادى
يك جمله است- و آن اين است ما مىپنداريم اين تازه همان كهنه است- در ظرف اين پندار تازه و كهنه يكى هستند- و اين وحدت با ماديت ادراك نمىسازد- و البته چنانچه گفته شد- اين ادراك نسبت بخارج ميتواند خطا و پوچ بوده باشد- نه پيش خود و در ظرف خود- .
يك سگ- يك دسته از سلولهاى دماغ براى توليد تجسم سگ- بدون وجود حيوان مستعد مىشوند- در اين صورت بايستى براى هر شىء- يك دسته مخصوص سلول معين شود- و اين مشكوك است چون عده سلولها براى اشياء- لا تعد و لا تحصى كافى نخواهد بود - .
ثانيا اگر فرض كنيم هنگام ديدن يا شنيدن چيزى- يك سلول يا چند سلول معين متاثر مىشود- و با ديدن يا شنيدن چيز ديگر- يك يا چند سلول ديگر چه علتى دارد- كه اگر ديدن يا شنيدن همان شىء اول تكرار شد- يك عده سلول ديگر متاثر نمىشود- و فقط همان سلولهاى اولى تهييج مىشوند- و يادآورى محقق مىگردد- .
٢ همانطورى كه در بالا اشاره شد- يكى از خواص حافظه بازشناسى است- يعنى تشخيص اين خصوصيت- كه اين يادآورى شده عين همان اولى است- و ادراك فعلى جديد نيست- و موهوم و بى معنا هم نيست- و اين با نظريه مادى بودن حافظه سازگار نيست- زيرا اگر فرضا ما مغز را نسبت بادراكات- مانند يك دستگاه ضبط صوت بدانيم- تنها داراى اين خاصيت خواهد بود- كه هر وقت نقطه خاص تحريك شود- ادراكى شبيه ادراك اولى از هر جهت توليد كند- همانطورى كه دستگاه ضبط صوت صدائى عينا- شبيه صداى اولى توليد مىكند نه عين آنرا- در صورتى كه ما وجدانا و حضورا ميدانيم- كه ذهن ما داراى خاصيت بازشناسى است- يعنى تشخيص مىدهد كه اين او است- و توليد جديد و فعل جديد نيست- و خلاصه اين اشكال اينكه از راه عينيت- كه از مشخصات قوه حافظه است- نمىتوان نظريه مادى بودن حافظه را پذيرفت ٣ مغز با همه محتويات خود تغيير مىكند- و دستخوش تحول و تبدل است- و در طول عمر هفتاد ساله يكنفر- چندين بار ماده مغزى وى- با همه محتويات خود عوض شده- و ماده ديگرى جايگزين آن شده- در صورتى كه خاطرات نفسانى وى- چه تصورات مانند چهره رفيق ايام كودكىاش- كه در ده سالگى او را ديده- و قيافه آموزگارش كه پس از دوره دبستان او را نديده-