اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٦ - نكته ٢
باين معنى كه بحث مادى اثبات وجود مادى- و نفى وجود مادى مىكند نه مطلق وجود- زيرا كاوش هر علم- در اطراف موضوع بحث خويش خواهد بود- پس در صورتى كه موضوع وى مادى بوده باشد- نفى و اثبات وى از ماده تجاوز ننموده- و حق تعرض بغير ماده نفيا و اثباتا نخواهد داشت- بخلاف فلسفه كه نظر وى اطلاق داشته- و بيك موجود مخصوصى مقصور نيست- .
بنا بر اين ممكنست يكى از علوم چيزى را اثبات نمايد- و فلسفه باثبات وى قناعت نورزد- يا بنفى نظرى بدهد و فلسفه بنفى وى اعتنائى ننمايد- .
مثال ١ با آزمايشهاى طبى بدست آمده- كه هنگام تفكر مثلا كيفيت خاصى در ماده مغز حاصل مىشود- كه نام وى پيش دانشمند طبيعى ادراك است- .
معناى سخن وى اينست- كه بحث و آزمايش در مورد ادراك- اين پديده مادى را مىيابد- ولى آيا در مورد ادراك موجود ديگرى غير مادى- به همراه اين پديده مادى نيز هست يا نيست- آزمايش و بحث طبيعى ساكت است- [١]اگر چنانچه موجود هم بوده باشد- بحث طبيعى نمىتواند او را نشان بدهد- زيرا هر مقدمه نتيجه را مىتواند بدهد- كه از سنخ خودش باشد- .
اساسا روى غرض فنى در طبيعيات وجود و ماده- بيك معنى است ماده مساوى است با وجود- و نفى وجود مساوى با نفى ماده است- .
ولى چون نظر فلسفه اوسع است- به مجرد اينكه بحث طبيعى از چيزى نفى وجود كرد- فلسفه بان قناعت نكرده و به كاوش خود ادامه خواهد داد- .
[١] رجوع شود بمقاله ٣.