ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٨ - مقصود
(فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً): و در آشكار و نهان- بدون ترس و بيم- از آن مال انفاق مىكند.
(هَلْ يَسْتَوُونَ): آيا اينان با هم برابرند؟ در اينجا فعل را بصورت جمع آورده، نه مثنى، زيرا مقصود، همه اربابان و بردگان است. مقصود اين است كه: هر گاه دو انسان- كه از لحاظ آفرينش با هم تفاوتى ندارند- اين همه با هم تفاوت دارند كه يكى قادر بر انفاق است و ديگرى عاجز، چگونه شما ميان سنگ- كه عقل و حركت ندارد- و خدا- كه بر هر چيزى قادر است و روزى خلق را مىرساند- فرق و تفاوتى نمىگذاريد؟! اين است قول مجاهد و حسن.
برخى گويند: اين مثل در باره مؤمن و كافر است، زيرا پيش كافر خيرى نيست، در حالى كه مؤمن كسب خير مىكند. اين معنى از ابن عباس و قتاده است. بدين ترتيب، خداوند، اختلاف ميان مؤمن و كافر را بيان و مردم را براه و رسم مؤمنين دعوت و از راه و رسم كافران منع مىكند.
(الْحَمْدُ لِلَّهِ): خدا را بر نعمتهايش بايد سپاسگزارى كرد. اين جمله اشاره به اين است كه تمام نعمتها از خداست. برخى گويند: يعنى: بگوييد: ستايش مخصوص خداوندى است كه ما را بر توحيد و خداشناسى و شكر گزارى راهنمايى كرد و راه بهشت را به ما نشان داد.
(بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ): ولى بيشتر مردم- يعنى مشركين- نمىدانند كه ستايش ويژه خداست و همه نعمتها از جانب اوست.
پس از آن مثلى ديگر مىزند:
(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ): و خداوند دو مرد را مثال مىزند كه يكى از آنها گنگ است و قادر بر تكلم نيست، زيرا نه مىفهمد و نه مىتواند مقصد خود را به كسى بفهماند. برخى گويند: يعنى نمىتواند خود را اداره كند.
(وَ هُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ): آن مرد، كل و سربار سرپرست خويش است.