ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٢٢ - مقصود
كه او را بكشد، سحر نكنيد، ربا نخوريد، نسبت ناروا بزنهاى پاكدامن ندهيد و در روز جنگ، از ميدان جنگ فرار نكنيد. ولى وظيفه شما يهوديان است كه در روز شنبه، تجاوز نكنيد و حكم خدا را در مورد آن روز، زير پا نگذاريد.
يهودى دست پيامبر را بوسه زد و گفت:
- گواهى مىدهم كه تو فرستاده خدا هستى.
(فَسْئَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ إِذْ جاءَهُمْ): در اينجا به پيامبر دستور مىدهد كه از بنى اسرائيل سؤال كند، تا بهتر بتواند در آنها نفوذ كند و منطق خود را بر كرسى بنشاند.
برخى گويند: يعنى اى شنونده، در باره بنى اسرائيل هر چه مىخواهى بپرس، زيرا خداوند از حال آنها خبر داده و نيازى نيست كه به اهل كتاب رجوع شود.
حسن گويد: معناى سؤال اين است كه انسان در قرآن بنگرد و اخبار بنى اسرائيل را بدست آورد.
در روايت است كه: ابن عباس قرائت مىكرد: «فسال بنى اسرائيل» يعنى: موسى از فرعون خواست كه بنى اسرائيل را با وى بفرستد.
(فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى مَسْحُوراً): ولى هنگامى كه موسى نزد فرعونيان آمد، فرعون به او گفت: چنين گمان مىكنم كه تو داراى سحر هستى، زيرا كارهاى عجيبى كه از تو سر زده، حاكى از ساحرى توست.
برخى گويند: يعنى به گمان من تو ساحرى (اسم مفعول بجاى اسم فاعل بكار رفته است) برخى گويند: يعنى تو سحر كردهاى، زيرا دلگرمى تو به سحر است و سحر خود را دليل درستى مدعاى خود به حساب آوردهاى.
ابن عباس گويد: يعنى: اى موسى تو جادو شدهاى.
(قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ): موسى گفت:
تو خوب مىدانى كه اين معجزات را خداوند متعال فرستاده است تا براى مردم دلائلى روشن باشد و بوسيله آنها دين خود را بشناسند.