ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٧ - مقصود
العزى است كه جمع شدند و در باره پيامبر گرامى به مشورت پرداختند. ابو جهل گفت:
او ديوانه است. زمعه گفت: او شاعر است. خويطب گفت: او كاهن است. سپس نزد وليد بن مغيره رفتند و نظرات خود را بر او عرضه داشتند. او هيچ يك از اين نظريهها را نپسنديد و گفت: ساحر است.
(إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً): در اين باره چند وجه گفتهاند:
١- يعنى: ظالمان مىگويند: شما از مردى پيروى مىكنيد كه جادو شده و كارش بهم آميخته است. منظور آنها از اين سخن، دور كردن و متنفر ساختن مردم از پيامبر بود.
٢- مقصود از «مسحور» كسى است كه دچار خدعه و دستخوش علت شده است.
امرء القيس گويد:
|
ارانا موضعين لحتم غيب |
و نسحر فى الطعام و فى الشراب |
|
يعنى: ما به سرعت بسوى مرگ مىشتابيم، در حالى كه از وقت آن بىخبريم و سرگرم و گرفتار طعام و شراب هستيم. ديگرى گويد:
|
فان تسألينا فيم نحن فاننا |
عصافير من هذا الانام المسحر |
|
يعنى: اگر از ما بپرسى كه در چه حالى هستيم؟ ما گنجشكهايى آشفته حال، از اين مردميم! ٣- يعنى: شما از مردى پيروى مىكنيد كه خداوند او را بسان شما بشرى آفريده است، ولى داراى سحر است.
٤- در اينجا «مسحور» به معناى ساحر است، چنان كه در باره( حِجاباً مَسْتُوراً) گفتيم. در وجه اخير، اشكال كردهاند. لكن سه وجه اول، قابل اعتماد است، بنا بر اين، آيه در صدد اين است كه: حال كسى كه دشمن دين و مخالف حق است و گويى بر دلش پوششى است كه چيزى را نمىفهمد و در گوشش پنبهاى است كه چيزى را نمىشنود، بيان كند. چنين كسى از حق روى گردان و گريزان است و با جاهلانى چون خود، به راز و نياز و گفتگو