سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧١ - يك نكته از اين معنا (شرح يك كلمه)
جنها، از آغاز تا انجام خلقت) برتر بود، كل عمرش چهقدر مىشود؟[١]
[١] مولوى در مثنوى، به مناسبت اين نبرد مولا، حدود ده صفحه در مدح مولا سروده است. در آن مثنوى گفته است كه «جمله على لله» است؛ يعنى جنگ و صلح او، امساك و عطاى او، حب و بغض او و... . هرچند كه بحث اندكى به درازا مىكشد، ارزش دارد كه سروده مولوى، در اينجا بيايد؛ از اين رو ما گزيدهاى از آن را مىآوريم:
از على آموز اخلاص عمل *** شير حق را دان مطهَّر از دغل
در غزا بر پهلوانى دست يافت *** زود شمشيرى درآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روى على *** افتخار هر نبى و هر ولى
آن خدو زد بر رخى كه روى ماه *** سجده آرد پيش او در سجدهگاه
در زمان انداخت شمشير آن على *** كرد او اندر غزايش كاهلى
در شجاعت شير ربّانيستى *** در مروّت خود كه داند كيستى
در مروّت ابر موسيّى به تيه *** كآمد از وى خوان و نان بىشبيه
اى على كه جمله عقل و ديدهاى *** شمهاى واگو از آنچه ديدهاى
تيغ حلمت جان ما را چاك كرد *** آب عِلمَت خاكِ ما را پاك كرد
باز گو! دانم كه اين اسرار هُوست *** ز آنكه بىشمشير كشتن كار اوست
باز گو! اى باز عرشِ خوش شكار *** تا چه ديدى اين زمان از كردگار
چشم تو اِدراكِ غيب آموخته *** چشمهاى حاضران بر دوخته
راز بگشا اى علىّ مرتضى *** اى پس از سوء القضا، حسن القضا
يا تو واگو آنچه عقلت يافتست *** يا بگويم آنچه بر من تافتست
از تو بر من تافت پنهان چون كنى *** بى زبان چون ماه پرتو مىزنى
چون تو «بابى» آن «مدينه علم» را *** چون شعاعى آفتاب حلم را
با زبانش اى باب رحمت تا ابد *** بارگاه ما «له كفواً احد»
در محل قهر، اين رحمت ز چيست *** اژدها را دست دادن، راه كيست
گفت من تيغ از پى حق مىزنم *** بنده حقّم، نه مأمور تنم
شير حقم، نيستم شير هوا *** فعل من بر دين من باشد گواه
غرق نورم گرچه سقفم شد خراب *** روضه گشتم گرچه هستم بوتراب
چون درآمد در ميان غير خدا *** تيغ را اندر ميان كردن سزا
تا اَحبّ لله آيد نام من *** تا كه ابغض لله آيد كام من
تا كه اعطا لله آيد جود من *** تا كه اَمسَك لله آيد بود من
بخل من لله، عطا لله و بس *** جمله للهام نِيَم من آنِ كس
و آنچه لله مىكنم، تقليد نيست *** نيست تخييل و گمان، جز ديد نيست
بيش از اين گفتن با خلق روى نيست *** بحر را گنجايش اندر جوى نيست
پَست مىگويم به اندازه عقول *** عيب نبود اين بود كار رسول