سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٧ - جمله و نماز پايانى
حركات، درسها و بحثها، معاشرتها و منشهاى او بودم. با اين وصف، هرگز در زندگى او، لحظهاى را به ياد ندارم كه ايشان به فكر منافع دنيوى خود باشد؛ درباره چيزى فكر بكند يا مطلبى بگويد يا نكتهاى بنويسد كه انگيزهاش از اين گفتن و شنيدن و نوشتنـ جلب منفعت دنيوى براى خويش باشد. گويا كه در مغز اين مرد، جز اطاعت خدا و خدمت به بندگان خدا، چيز ديگرى نمىگذشت. من جز اطاعت حق و خدمت به خلق، چيز ديگرى از اين مرد سراغ ندارم. او درياى متلاطمى بود؛ ولى آرام و بىكرانه![١]
[١] شاگردان شاهد او مىدانند؛ اما براى اطلاع ديگران و نيز در ادامه سخن حضرت استاد مد ظلّه العالىـ مطلب ذيل را به نقل از مؤلف محترم، چهل مقاله، آيت الله رضا استادى كه يكى از شاگردان قديمى امام است، مىآوريم. او مىگويد: «صبحگاهى كه در آغاز نهضت، دشمن بىدين، امام را با يك دنيا شتاب و وحشت با ماشين به تهران مىبرد، با ساعاتى كه پس از پانزده سال تبعيد با هواپيما به ايران برگشت، در حالش هيچ تفاوتى نداشت. فرمود: «آنجا آنها ترسيدند و من نترسيدم» و اينجا هم، شب، نافله خود را خواند و قدرى استراحت نمود».
وضويى كه در بيابانهاى بين كويت و عراق گرفت و تصويرش موجود است كه همراه چند نفر از شيفتگانش نماز خواند، با نمازى كه در جماران خواند و چند نفر از رؤساى جمهور و سران كشورها مأموم او بودند و يا نماز آخرش در بيمارستان، يكسان بود؛ مانند ساير نمازها اينجا، اين نكته را مخفى نگذاريم كه بهتازگى، يك سىدى به نام «مستر...» ايران، به عنوان «طنز» به بازار آمده است كه گذشته از ديگر سخنانش، به امام هم تعريضى زده است و ـ به اين بهانه، دانسته يا ندانسته، به مراجع بزرگ نيز تعريض زده ـ يك نماز بىوضو را در مسير تبعيد به امام مىچسباند و مىگويد: «اينگونه نيست كه اينها مىگويند. آن يك نماز بىوضو، به درد امام خورد!» اين تهمت است. امام نماز بىوضو نخواند؛ تصويرش هست كه وضو گرفته است.
قيافه او، روزى كه در فيضيه بر ضد شاه صحبت مىكرد، با قيافهاش در بهشت زهرا در ميان آن همه جمعيتـ با قيافهاش در كلاس درس مسجد سلماسى قم و مسجد شيخ انصارى نجف، يكى بود.