سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥ - فصل دوم
بود. بايد ديد كه تفاوت راه از كجاست تا به كجا؛ آنگاه زبان حقيقتگو مىگويد هر آنچه خوبان دارند، امام يكجا دارد.
بنده خودم را در مقابل شخصيت ايشان، مانند حبابى مىديدم كه روى يك درياى آرام و بىكناره ايستاده است. گنجايش ذهن خويش را در مقايسه با عظمت شخصيت او، مثل يك «فنجان» آب در برابر يك «دريا» مىديدم كه اگر آن را از هر گوشه دريا وارد كنيد، بخشى از آن را در خودش جاى مىدهد و از بخشهاى ديگرش باز مىماند؛ البته اين مثال نيز، نارسا است؛ زيرا اين طرف و آن طرف (ابعاد) آب دريا، كم و بيش يكسان است؛ ولى ابعاد شخصيت امام، گوناگون بود. گويا نمونهاى از شخصيت امير مؤمنان(عليه السلام)بود؛ يعنى جامع اضداد و مانع اغيار بود. فردى كه يك جنبه از شخصيت او را مىديد، گمان نمىكرد چه جنبههاى ديگرى نيز با اين جنبه، جمع مىشود.
حقيقت اين بود كه او همه اين ابعاد را به طور كامل داشت؛ البته كامل نسبى وگرنه كامل مطلق كه به يك معنا خداى متعال است و در مرتبه مخلوقات هم ائمه معصوم(عليهم السلام)، به همين دليل بود كه او در مقايسه با امام عصر(عليه السلام) آنقدر، خود را كوچك مىديد كه دربارهاش مىفرمود: «اَرواحنا لِتراب مَقْدمه الفداء»؛ يعنى جان خمينىها، فداى خاك پايش باد! او اين دعا را از سر اغراق و مبالغه نمىگفت؛ بلكه بر مبناى معرفت مىفرمود. وى، امام زمان را مىشناخت و مىدانست كه او چه مقامى دارد كه هزاران شخصيت مثل «خمينى» بايد فداى خاك پاى او بشوند و بر اين فدا شدن فخر بورزند؛ فخرى الاهى.
پس از مقام معصوم، روح الله خمينى بر تارك علما و دست پروردگان ائمه معصوم(عليهم السلام) مىدرخشيد. تا آنجايى كه عقل مىرسد، او فردى بود كه اسلام را به