سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤ - فصل دوم
معانى را ندارد. نمىتوان حق سخن و قلم را در اينباره ادا كرد. هر اندازه كه مقام امام را درك كنيم، مانند قطرهاى از درياى عظمت او خواهد بود. از بس كه ديديم، شنيديم و از آثار و بركتهاى وجود او برخوردار شديم، در نظر ما وصف او عادى شده است؛[١] حداكثر مىگوييم او يك شخصيت استثنايى، نابغه و رهبر فوقالعاده بود؛ اما غير از اين چند كلمه، چيز ديگرى در انبان نداريم.
اگر بخواهيم كه حق امام را ادا كنيم، به واقع «ممتنع» است. بنده، چيزى در توان خود نمىبينم؛ با آنكه نزديك به «يك اربعين» سال، در محضر آن بزرگ دوران بودم و به اندازه گنجايش خويش بهرهها بردم؛ ولى با اين وصف، سير خويش را بر ساحل انديشه بىكران او مىديدم.[٢] حقيقت اين است كه آن مرد، به قدرى عظيمالشأن بود و ابعاد گوناگون و جهات ژرف و افقهاى وسيع در روح او وجود داشت كه هيچ بيان و بنانى و هيچ قلم و زبانى، توان روشن كردن همه آن ابعاد را ندارد. به راستى، حق او را با امثال اين لوح و قلم، نتوان ادا كرد.
آنچه گفته شد، سخنى گزاف و نسنجيده نيست؛ بلكه بيان حقيقت است؛ زيرا آنچه كه سبب شهرت همه خوبان در جهان شده است، تمام آن در وجود امام، بود. در عالم اسلام نوابغى داشتهايم؛ نوابغى كه هر كدام در يك بُعد، ويژگى برجسته و درخور توجّهى داشتند و همان ويژگى تكبعدى، باعث شد كه شهره شهر شوند؛ در حالى كه همه آن ويژگىها به صورت منسجمترىـ در وجود امام تجلى كرده
[١] تو بركنار فراتى وندانى قدر اين معنى *** به راه باديه داند قدر آب زلال را [٢] در ديده من اندر آ، وز چشم من بنگر مرا *** زيرا برون از ديدهها، منزلگهى بگزيدهام