سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨ - ٢ نظريه اسلام در اين مسأله و نارسايى آن دو نظريه
همانها را تكرار مىكنند ـ كه هيچ يك از آنها قابل قبول نيست؛ مانند زمينه فقر اجتماعى، عقبافتادگى جامعه و مسائل ديگرى از اين قبيل؛ و يا تضاد طبقاتى و مطالبى كه ماركسيستها مىگفتند و هنوز هم عدهاى در گوشه و كنار، همان مطالب را تكرار مىكنند!
حقيقت اين است كه ظهور پيغمبران، يك پديده الاهى است و از قوانين اجتماعى و اين جهانى پيروى نمىكند. خداى متعال اراده فرموده است به افرادى كه داراى ويژگىهاى خاصى هستند، در زمانى وحى بشود و ايشان مبعوث شوند و مردم را دعوت كنند تا دگرگونىهاى مطلوب ـ در حدى كه با اختيار مردم سازگار باشد ـ به وقوع بپيوندد. از سوى ديگر، تأثير پيامبران بر تغييرهاى اجتماعى، به معناى قهرمانپرستى در تاريخ نيست؛ يعنى وقتى يك پيامبر يا امام و يا يك مصلح اجتماعى در جامعهاى ظهور مىكرد ـ هرچند داراى ويژگىهاى خاص، فوقالعادگىها، نبوغها، علم غيب، قدرت اعجاز، چيزهاى ديگر و سرانجام داراى وحى بود ـ چنان نبود كه به تنهايى بتواند جامعه را يكسره عوض كند؛ بلكه پيشرفت دعوت انبيا، مرهون شرايط اجتماعى ـ فرهنگى ويژهاى است؛ البته خود پيامبران در ايجاد اين شرايط ـ كم و بيش ـ مؤثر بودند؛ ولى پيشرفت ايشان، مرهون پذيرش مردم بود؛ يعنى اينكه مردم، چقدر انبيا را بپذيرند. هيچ عامل جبرى براى اينكه مردم دعوت انبيا را بپذيرند وجود نداشت، همانگونه كه براى پديد آمدن ايشان هم، عامل جبرىاى مؤثر نبود.
پس آنچه مىتوان از ديدگاه اسلامى در اين زمينه ارائه كرد، نظرى معتدل است. در اين نظريه بايد دو مطلب را با هم ملاحظه كرد: اول، نقش افراد برجسته ـ بهويژه نقش انبيا ـ در جامعه؛ دوم، شرايطِ اجتماعى، تودههاى مردم و تأثيرى كه آنان مىتوانند بر حركت اجتماعى و پذيرفتن دعوت انبيا و مصلحان داشته باشند.