سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢ - حكومت
مىكند و مىگويد: من ديگر بيشتر طاقت ندارم، غريب هستم و خانوادهام منتظرند، و خداحافظى مىكند و مىرود. بعد از شهر خودشان يك نامهاى براى اين آقا مىنويسد كه من فلانى هستم و آمدم آنجا يكسال نوكرى شما را كردم براى اينكه از آن كتاب استفاده كنم و حالا استفاده كردم و شما من را ببخشيد. آن عالم تحت تأثير قرار مىگيرد و مىگويد: اينكه شما براى مذهب خودت حاضر شدى يك سال نوكرى كنى براى اينكه از يك كتاب استفاده ببرى، من اين فداكارى شما را تحسين مىكنم و عذرت را مىپذيرم. براى اينكه از يك كتاب به عنوان يك منبع استفاده كند ـ كه حالا شايد مىخواسته يكى دو تا حديث از آن كتاب نقل كند ـ يك سال زحمت را مىپذيرد.
علماى بزرگى در هندوستان بودهاند كه ما اسمشان را نشنيدهايم، و مزار بعضى از آنها را در اين سفر زيارت كرديم. آقاى خواجهپيرى ـ كه ٢٨ سال است در هندوستان هستند ـ مىگفتند: من نامهاى به خط صاحب جواهر ديدم كه براى يكى از علماى هندوستان نوشته بود، اسم مىبرد كه كدام عالم، ولى من حالا جزئياتش يادم نيست. صاحب جواهر بخشى از كتابش را كه مىنويسد، براى آن عالم هندى مىفرستد. آقاى خواجهپيرى مىگفت: ما اگر بخواهيم القابى كه صاحب جواهر براى آن عالم شيعى نوشته بنويسيم، يك صفحه مىشود. در آن نامه از او