سفر به سرزمين هزار آيين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١ - حكومت
اسلام و تشيع در عالم رواج پيدا كرده است؛ يكى از علماى بزرگ هندوستان درباره اثبات عقايد شيعه، كتابى نوشته، به يك مدركى احتياج داشته كه اين مدرك در اختيار يك عالم اهل تسنن بوده است، و او اجازه نمىداده كه از آن كتاب استفاده شود، آن كتاب در كتابخانه شخصىاش بوده و اجازه بيرون بردن آن را نمىداده است. آن عالم از يك شهر ديگرى مىآيد آنجا، لباس كارگرى مىپوشد و مىرود پيش اين عالم سنى و مىگويد: من در اينجا آدم غريبى هستم، كسى را ندارم، گرسنه هستم، اجازه بده بيايم در خانه شما نوكرى كنم، و يك لقمه نانى هم اينجا بخورم. خلاصه آنچنان متضرعانه با اين عالم سنى صحبت مىكند كه او رقّت مىكند و مىگويد: خب بيا اينجا خدمتى كن، ظرفى بشوى...، يك نانى هم بخور. آنقدر آنجا خوشخدمتى مىكند كه پيش صاحبخانه، مقرب شده و خيلى مورد علاقهاش قرار مىگيرد، سپس مىگويد: من اينجا از شهرم دورم، كسى را هم ندارم، شبها از تنهايى خوابم نمىبرد، اجازه بدهيد كه من گاهى به كتابخانه شما سرى بزنم و مطالعهاى بكنم و از تنهايى بيرون بيايم. به اين بهانه، كليد كتابخانه را از صاحبخانه مىگيرد و شبها آن كتاب مورد نظرش را آنقدر مطالعه مىكند تا آن مطلبى را كه مىخواسته، به ذهن بسپارد. بعد كه به حاجتش مىرسد، از صاحبخانه عذرخواهى