نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٢ - حكومت اسلامى، دين مدار و ارزش گرا
جاى چون و چرا وجود ندارد؛ چون به هر حال، وقوع جنگ مقدَّر شده بوده و طرح و نقشه ما تأثيرگذار نبوده است و در اين حالت، اراده و اختيارِ انسان منتفى است و وقوع همه امور جبرى خواهد بود.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در پاسخ آن مرد فرمود: همه چيز طبق قضا و قدر خداوند است. او پرسيد: اگر همه چيز بر اساس قضا و قدر است، پس وقوع اين جنگ و حوادث تلخ آن نيز طبق خواست قطعىِ خداوند بوده است. حال آيا رنجها، گرسنگىها، تشنگىها و مشكلاتِ فراوان ديگر در پيشگاه خداوند حساب مىشود؟ آيا ما داراى اجر و پاداش اخروى هستيم؟ (عنداللّه أَحْتَسِبُ عنائى يا اميرالمؤمنين؟) حضرت در پاسخ، ضمن توضيح قضا و قدر الهى، جبر را نفى كردند.[١] از آنجا كه موضوع بحث ما قضا و قدر نيست، از توضيح بيشتر در اين باره خوددارى مىكنيم.[٢]
[١] ر.ك: بحارالانوار، ج ٥، ص ١٣ـ١٤، ٧٥ و ٩٥. [٢] واژه «قضا» به معناى گذراندن و به پايان رساندن و يكسره كردن، و نيز به معناى داورى كردن (كه نوعى يكسره كردن اعتبارى است) به كار مىرود. و واژه «قدر» و «تقدير» به معناى اندازه و اندازهگيرى و چيزى را با اندازه معيّنى ساختن، استعمال مىشود. و گاهى قضا و قدر به صورت مترادفين، به معناى «سرنوشت» به كار مىرود. گويا نكته استفاده از واژه «نوشتن» در ترجمه آنها اين است كه بر حسب تعاليم دينى، قضا و قدرِ موجودات، در كتاب و لوحى نوشته شده است.
با توجه به اختلاف معناى لغوى قضا و قدر، مىتوان مرتبه قَدَر را قبل از مرتبه قضا دانست؛ زيرا تا اندازه چيزى تعيين نشود نوبت به اتمام آن نمىرسد. و اين نكتهاى است كه در بسيارى از روايات شريفه به آن، اشاره شده است.
نقطه اصلىِ اشكال اين است كه اگر كار انسان، واقعاً اختيارى و مستند به اراده خود او است چگونه مىتوان آن را مستند به اراده و قضاى الهى دانست؟ و اگر مستند به قضاى الهى است چگونه مىتوان آن را تابع اختيار و انتخاب انسان به شمار آورد؟ در پاسخ بايد گفت: استناد افعال اختيارى انسان به خداى متعال، منافاتى با استناد آنها به خود وى ندارد؛ زيرا اين استنادها در طول يكديگر هستند و تزاحمى با هم ندارند. به ديگر سخن، استناد فعل به فاعلِ انسانى در يك سطح است، و استناد وجود آن به خداى متعال در سطح بالاترى است كه در آن سطح، وجود خود انسان و وجود چيزى كه فعل انسان روى آن انجام مىشود و وجود ابزارهايى كه كار را به وسيله آنها انجام مىدهد همگى مستند به او است. پس تأثير اراده انسان به عنوان «جزء اخير علت تامه» در كار خودش، منافاتى با استناد وجود همه اجزاى علت تامه، به خداى متعال ندارد. اين، خداى متعال است كه وجود جهان و انسان و همه شؤون وجودِ او را در يَدِ قدرت خود دارد و همواره به آنها وجود مىبخشد و نو به نو آنها را مىآفريند و هيچ موجودى در هيچ حالى و در هيچ زمانى بىنياز از او نيست و استقلالى از او ندارد. بنابراين، كارهاى اختيارى انسان هم بىنياز از خداى متعال، و خارج از قلمرو اراده او نخواهد بود و همه صفات و ويژگىها و حدود و مشخصات آنها نيز وابسته به تقدير و قضاى الهى مىباشد و چنان نيست كه يا بايد مستند به اراده انسان باشند و يا مستند به اراده خدا؛ زيرا اين دو اراده در عرض يكديگر و مانعة الجمع نيستند و تأثير آنها در تحقق كارها علىالبدل انجام نمىگيرد، بلكه اراده انسان مانند اصل وجودش وابسته به اراده الهى است و اراده خداى متعال براى تحقق آن، ضرورت دارد «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ يَشاءَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ» (سوره تكوير:٢٩).
ر.ك: محمدتقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه (تهران: سازمان تبليغات اسلامى، ١٣٦٥)، ج ٢، ص ٤٠٨ـ٤١٦؛ و محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد (تهران: سازمان تبليغات اسلامى، ١٣٧٥)، ج ٢ـ١، ص ١٨٠ـ١٨٧.