نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤ - ٢ فساد در حكومت، انگيزه قتل خليفه سوم
گاه در مسايل حكومت با او مشورت مىشد با دورانديشى و دلسوزى هرچه تمامتر، مصلحت خلفا و جامعه مسلمين را گوشزد مىنمود. در اين باره، داستانهاى فراوانى وجود دارد؛ براى مثال، خليفه دوم با اميرالمؤمنين(عليه السلام) در مورد جنگ با امپراتورى ايران مشورت نمود و حضرت راهنمايىهاى بسيار سازندهاى را ارائه فرمودند.[١] آن بزرگوار در مدت ٢٥ سال بعد از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، از نصيحت، خيرخواهى و دلسوزى براى مسلمين و در راستاى اجراى احكام اسلامى كوتاهى نمىكردند؛ هر چند نصايح آن حضرت غالباً مورد قبول واقع نمىشد. از جمله آن موارد قضيه اعتراض مسلمين نسبت به خليفه سوم بود. مسلمانان از سرزمين مصر، عراق و ساير بلاد اسلامى خواهان عزل خليفه و در صورت استنكاف، خواهان قتل او بودند. حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)وساطت نمود و به عنوان نماينده شورشيان با عثمان به گفتگو نشست. ايشان به خاطر حفظ مصالح اسلامى اين نمايندگى را پذيرفتند و به خانه عثمان تشريف بردند. (اگر چه عدهاى از همان افرادى كه به خانه عثمان هجوم آوردند بعداً «پيراهن عثمان» را بهانه قرار دادند و آن حضرت را از طرفداران قتل عثمان معرفى نمودند!!) در اينجا به قسمتى از گفتگوى حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) با عثمان اشاره مىكنيم:
إنَّ النّاسَ وَرائى و قدِ اسْتَسْفَرونى بَيْنَكَ و بَيْنَهُم، وَ وَ اللّهِ ما أَدْرى ما أَقولُ لكَ! ما أَعرِفُ شَيْئاً تَجهَلُهُ، و لا أدُلُّكَ عَلى أمر لا تَعْرِفُهُ،... فَاللّهَ اللّهَ فى نَفسِكَ! فإنَّكَ ـ و اللّهِ ـ ما تُبَصَّرُ مِنْ عَمًى، و لا تُعَلَّمُ مِنْ
[١] در اين باره به يكى از معتبرترين سندها يعنى نهجالبلاغه اشاره مىكنيم: خطبه ١٣٤ مربوط به مشاوره عمر با اميرالمؤمنين(عليه السلام) در باره جنگ با امپراتور روم است.
اين جنگ در سال ١٥ هجرى واقع شد. حضرت به عمر فرمود كه خود در ميدان جنگ حاضر نشو، بلكه مرد دليرى را روانه ميدان نما. خطبه ١٤٦ نهجالبلاغه نيز درباره مشاوره عمر با اميرالمؤمنين(عليه السلام)در جنگ با امپراتور ايران است. ترجمه بخشى از اين خطبه چنين است: «پيروزى و شكست اسلام به فراوانى و كمى طرفداران آن نبود، اسلام دين خدا است كه آن را پيروز ساخت... جايگاه رهبر، چونان ريسمانى محكم است كه مهرهها را متحد ساخته به هم پيوند مىدهد. اگر اين رشته از هم بگسلد، مهرهها پراكنده و هر كدام به سويى خواهند افتاد و سپس هرگز جمعآورى نخواهند شد...همانا، عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، گويند اين ريشه عرب است اگر آن را بريديد آسوده مىگرديد، و همين فكر، سبب فشار و تهاجمات پى در پى آنان مىشود و طمع ايشان در تو بيشتر مىگردد. اين كه گفتى آنان به راه افتادهاند تا با مسلمانان پيكار كنند، پس خداوند سبحان از آمدن ايشان بيش از تو كراهت دارد، و خدا بر دگرگون ساختن آنچه كه دوست ندارد تواناتر است. امّا آنچه از فراوانى دشمن گفتى، ما در جنگهاى گذشته با فراوانى سرباز نمىجنگيديم، بلكه با يارى و كمك خدا مبارزه مىكرديم».