نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١ - ٥ اوصاف مدّعيان دروغين حكومت و قضاوت
جايى رسيده كه خداوند به پيامبرش مىگويد از اينها اعراض كند: فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ الْحَياةَ الدُّنْيا[١]= پس، از هر كس كه از ياد ما روى برتافته و جز زندگى دنيا را خواستار نبوده است، روى برتاب. در دعاها مىخوانيم: أللّهمّ لا تَكِلْنى إلى نَفْسى طَرفَةَ عَين أبدا[٢]= خدايا، مرا هرگز به اندازه يك چشم به هم زدن به خودم وا مگذار.
چنين شخصى كه مبغوضترين فرد نزد خدا است، به حال خود رها شده و از راه راست دور گشته است. اين فرد، آگاهانه از مسير صحيح منحرف شده و دل خويش را به سخنان بدعتآميز خوش نموده است. او «مشغوف» و عاشقِ حرفهاى نو و سخنانى است كه در دين و كلام خدا و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)سابقه ندارد. تعبير «مشغوفٌ بكلامِ بدعة» بسيار لطيف و اديبانه است. در زبان عربى هر گاه كسى به چيزى نهايتِ عشق و علاقه را داشته باشد، از واژه «شغف» و «مشغوف» استفاده مىشود. شبيه همين تعبير در قرآن درباره عشقِ فوق العاده «زليخا» نسبت به حضرت يوسف(عليه السلام) به كار برده شده است: وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنّا لَنَراها فِي ضَلال مُبِين[٣]= و دستهاى از زنان شهر گفتند: زن عزيز از غلام خود، كام خواسته و سخت شيفته و دلداده او شده است. به راستى ما او را در گمراهى آشكارى مىبينيم.
او شيفته سخنان نو و بدعتآميز است تا از اين طريق، ديگران را گمراه سازد. با فتنه او ديگران نيز فريب خورده و از راه صحيح و سنّت نيكِ پيشينيان گمراه و منحرف مىگردند. عدهاى دنبالهرو او شده و به او ارادت مىورزند. در نتيجه، اين انحراف و گمراهى به طور مداوم ادامه پيدا مىكند و منحصر به زمان حياتِ شخص فريبكار و بدعتگذار نمىشود بلكه بعد از مرگ او نيز، بدعت و انحراف ادامه پيدا مىكند؛ چون پيروانش بعد از مرگ او باقى مىمانند و
[١] نجم (٥٣)، ٢٩. [٢] بحارالانوار، ج ١٨، باب ١، ح ٣؛ اين مضمون با تعابير گوناگون در كتب روايى و ادعيه وارد گشته است. در اين جا به يك روايت ديگر اشاره مىكنيم:
عن أبى عبداللّه(عليه السلام) قال: سَمِعتْ امّ سلمة النبىَّ(صلى الله عليه وآله) يقولُ فى دُعائِهِ: «أللّهُمَّ و لا تَكِلْنى الى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْن أبداً، فسَأَلْتُهُ فى ذلك، فقال(صلى الله عليه وآله): يا امَّ سلمة و ما يؤمنُنى و إنّما وَكل اللّهُ يونسَ بنِ مَتى إلى نفسهِ طرفة عين فكان منهُ ما كانَ= از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه امّ سلمه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) شنيد كه آن حضرت در دعاى خويش چنين مىگويد: «خدايا مرا به اندازه يك چشم به هم زدن به خودم وامگذار». امّ سلمه علت اين دعا را از حضرت پرسيد، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: اى امّ سلمه! چه چيزى مرا ايمن مىسازد؟ همانا خداوند يونس بن متى را به اندازه يك چشم به هم زدن به خودش واگذاشت، پس شد آنچه شد. (بحارالانوار، ج ١٤، باب٢٦، حديث٢).
[٣] يوسف (١٢)، ٣٠.