نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٦ - حقوق متقابل مردم و حكومت
فَالنَّصيحَةُ لَكُمْ، و تَوفيرُ فَيْئِكُم عَلَيْكُمْ، و تَعليمُكُمْ كَيْلا تَجْهَلوا، وَ تَأْديبُكُمْ كَيْما تَعلموا. وَ أَمَّا حَقّى عَلَيْكُمْ فَالوَفاءُ بِالبَيعَةِ، و النَّصيحَةُ فى المَشْهَدِ و المَغيبِ، وَ الإِجابَةُ حِينَ أَدْعوكُمْ، وَ الطّاعَةُ حينَ آمُرُكُم[١]= اى مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقى واجب شده است: حق شما بر من آن كه، از خيرخواهى شما دريغ نورزم و بيتالمال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم، و شما را آموزش دهم تا نادان نباشيد و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد. و امّا حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان برايم خيرخواهى كنيد، هرگاه شما را فراخواندم اجابت نماييد و هرگاه فرمان دادم اطاعت كنيد.
وقتى حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)«حقوق خويش بر مردم» را بيان مىكند، يك مسأله شخصى را مدّ نظر ندارد. شهروندان نسبت به يكديگر حقوق مساوى دارند و اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز به عنوان يك «شهروند» حق بيشترى بر مردم ندارد؛ امّا آن حضرت داراى شخصيت ديگرى به عنوان «شخصيت حقوقى» است كه عنوان «حاكم اسلامى» است. بنابراين حقوقى كه در اين خطبه بيان شده است نه به عنوان «شخصيت حقيقى» بلكه به عنوان «شخصيت حقوقى» آن بزرگوار است و مردم نيز متقابلا نسبت به حاكم اسلامى داراى حقوقى هستند.
أيّها الناس، إنَّ لى عليكم حقا، و لكم عَلىَّ حقّ...؛ حضرت در اين قسمت از خطبه خويش چهار مطلب را به عنوان «حقوق مردم بر حاكم اسلامى» برمىشمارند. البته اين مطلب بدان معنا نيست كه حقوق مردم منحصر در همين تعداد است، بلكه حقوق ديگرى در ساير خطبهها و نامههاى نهجالبلاغه و نيز در روايات اسلامى ذكر شده است.
اولين حق مردم بر حاكم اسلامى «نصيحت» است كه در زبان فارسى از آن به «پند و اندرز» ياد مىشود؛ ولى نصيحت دقيقاً به معناى پند و اندرز و موعظه نيست، بلكه هرگاه اين واژه به كار برده مىشود مفاهيمى مانند: صفا، صميميت، خيرخواهى و دلسوزى نيز از آن فهميده مىشود. بنابراين لازم است حاكم اسلامى خيرخواه مردم و با زبان و عمل، در صدد تأمين خير و صلاح آنان باشد.
حق دوم مردم بر حاكم اسلامى كمك به افزايش درآمدهاى عمومى و پيشرفت اقتصادى است. در اينجا درصدد بيان جزئيات اين مسأله نيستم، ولى به هر حال، برخى اموال در نظام اسلامى به گونهاى است كه همه مردم بايد يكسان از آن استفاده كنند و حتى اين اموال تنها
[١] نهجالبلاغه، ترجمه و شرح فيضالاسلام، خطبه ٣٤.