جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩ - بيان امام حسين(ع) در فلسفه قيام عاشورا

مى‌گفتند وقتى قرار شد مسلمان بودن براى نماينده شرط نباشد، طبيعتاً به نماينده يهودى و مسيحى كه نمى‌شود گفت به قرآن قسم بخورد! آنها بايد به تورات و انجيل خودشان قسم بخورند. بدين ترتيب با اين توجيه، در متن لايحه انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى قسم خوردن به قرآن را برداشته بودند و به جاى آن قسم خوردن به «كتاب مقدس» را گذاشته بودند. البته همه اينها مقدمه‌چينى و توطئه‌اى بود براى رسميت بخشيدن به «بهائيت» و نفوذ دادن صريح و آشكار آن در دستگاه حكومت. مسأله اين بود كه فردا بهائيت هم رسميت پيدا كند و يك نماينده بهايى بيايد در مجلس و به كتاب به اصطلاح مقدس بهائيان قسم بخورد!

از جمله اقدامات ديگر شاه در روند اسلام‌زدايى اين بود كه علناً در مقابل روحانيت قد علَم كرده بود و مى‌گفت من روح اسلام را از اين آخوندها بهتر مى‌فهمم! او با اين سخن كه تعبير خود او بود، ادعا مى‌كرد اين مطالبى كه من مى‌گويم و كارهايى كه مى‌كنم روح اسلام آنها را اقتضا مى‌كند و اين روحانى‌ها و عمامه‌به‌سرها نمى‌فهمند و از مسائل سياسى و اجتماعى سر در‌نمى‌آورند و چون نه اسلام را مى‌شناسند، نه اجتماع را و نه سياست را، بى‌جهت هياهو به پا مى‌كنند!

بدين ترتيب حرف شاه اين بود كه روحانيت كارى به سياست و اداره كشور نداشته باشد و فقط به درس و بحثش بپردازد. او مى‌گفت، روحانيت سياست را نه مى‌فهمد و نه توان اجراى آن را دارد، و من كه شاه مملكت هستم روح اسلام را از اينها بهتر درك مى‌كنم! تكيه اصلى شاه روى همين قسمت بود كه روحانيت به سياست و كشوردارى و حكومت كارى نداشته باشد. او مى‌گفت، روحانيت بگويد مسجد بسازيد، ما مى‌سازيم! بگويد قرآن چاپ كنيد، ما بهترين قرآن‌ها را برايشان چاپ مى‌كنيم! مى‌خواهند روضه بخوانند و مردم عزادارى كنند، هيچ مانعى نيست و ما خودمان هم كمك مى‌كنيم! اصلا ما در