سرداران صدر اسلام(ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤
ولى حضرت نپذيرفت آنان گفتند: بيعت مى كنيم وباامرتو مخالفت نخواهيم كرد. امام (ع) بازهم نپذيرفت. بالاخره دست امام راگرفتند و باز كردند وبه دست خود گرفتند و بيعت كردند و گفتند، جز تو كسى را سزاوار پيدانمى كنيم وبه كس ديگرى غير از شما راضى نخواهيم شد. «١» برخى از مورّخين نوشته اند: آن حضرت قبول نمى كرد ومردم سراغ مالك اشتر رفتند و او را واسطه قرار دادند. «٢» واز بنى هاشم، امام حسن (ع) وامام حسين (ع) محمّدبن حنفيّه، عبداللّه و محمّد وعون فرزندان جعفر و ... بااميرالمؤمنين (ع) بيعت كردند. «٣» كارنيك رانمى فروشم! وصلت عبداللّه بن جعفر باخاندان رسالت از يك سو وشخصيّت ومقام عبداللّه نزد اهل بيت پيامبراكرم (ص) از سوى ديگر باعث مى شد مردم از اين ارزش واحترام وى درنزد امام على وحسنين سلام اللّه عليهم سود جسته و هرگاه درخواستى از ا ميرمؤمنان وياحسن وحسين سلاماللّه عليهم داشتند وى راوسيله درخواست خويش قرار مىدادند. او نيز هرگز جواب رد به كسى نمىداد وهيچكس رانا اميد نمى كرد.
براى نمونه دهقانى از عبداللّه بن جعفر درخواست نمودكه درباره حاجتى كه داشت بااميرمؤمنان على عليه السلام مذاكره نمايد وعبداللّه نيز اين كار را كرد و حاجت آن مرد برآورده شد. آن ملّاك به عنوان پاداش اين كار، چهل هزار درهم نزد عبداللّه فرستاد؛ امّا عبداللّه آن راپس فرستاد وگفت:
من هرگز كارنيك رانمى فروشم «٤»