قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ١١٥
ما، زندگى و هستى خويش را مديون خداييم. غرق نعمتهاى اوييم، البته اگر ديده «نعمت شناس» و «مولى شناس» ما باز باشد!
نماز، يكى از برنامههاى «سپاس نعمت» است. روزى پنج نوبت ما را در آستان صاحب نعمت و عظمت مىنشاند، تا شيطان در اسير ساختن ما طمع نكند و از قلمرو «بندگى خدا» بيرونمان نكشد.
هر كس در زندگى به چيزى دل مىبندد و اميدوار مىشود و تكيه مىكند.
«خدا»، تكيه گاه و اميد يك مسلمان نمازگزار است.
آيا رواست كه در نماز، «چهره» به سمت قبله داشته باشيم، اما «روى دل» از خدا رويگردان باشد؟
اين تعارض ظاهر و باطن چگونه قابل توجيه است؟
گفتيم كه شرط نخست حضور قلب، «توجه» داشتن به معناى عملى به نام «نماز» است.
تنها مست شراب نيست كه از خود و جهان، «بىخود» مىشود. آن كه مست از محبت خدا مىشود و شراب ياد مىنوشد، خود راقطرهاى در دريا مىيابد و هر چند قطره است، ولى احساس دريايى مىكند.
|
قطره درياست اگر با درياست |
ورنه آن قطره و دريا، درياست |
|
اين احساس دريايى داشتن وقتى است كه «حضور قلب» است.
دلهاى تهى از «آه» و «سوز»، ديرتر اين حضور را در مىيابند. چنين كسان، حتى در مسجد و معبد هم بدون «دل» حاضر مىشوند. تنها جسمشان را مىآورند و دلشان «غايب» است.
در نماز «تن» را آوردن و «جان» را واگذاشتن، نمىگذارد كه نماز، معراج گردد و هر ركعتى، بالى شود براى پرواز.