زندگانى سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٢

عبدالملك نامه را گشود و به تاريخ آن نظر كرد، ديد درست همان تاريخى است كه در آن به حجاج نامه نگاشته. بنابر اين در صداقت على بن الحسين عليهما السلام ترديد نكرد و بسيار شادمان شد و به پاداش آنكه اين نامه شادمانش كرده بود، به سنگينى شتر آن‌حضرت، براى وى درهم فرستاد» [١]

٢- يكى ديگر از كرامتهاى آن‌حضرت در ارتباط با ابو خالد كابلى است كه امام باقر عليه السلام اين مطلب را نقل كرده است:

«ابو خالد كابلى روزگار درازى محمّد بن حنفيه، فرزند اميرمؤمنان عليه السلام و عموى امام سجّاد، را خدمت مى‌كرد و هيچ گاه در امامت وى به خود ترديد راه نمى‌داد تا آنكه روزى نزد محمّد رفت و به او گفت: فدايت گردم مراتب دوستى و احترام و اخلاص من ثابت شده است.

پس تو را به حرمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام سوگند آيا مرا آگاه نمى‌كنى كه تو همان امامى هستى كه خداوند طاعتش را بر مردم واجب كرده است؟ محمّد گفت: ابو خالد تو مرا به امورى بزرگ سوگند دادى.

على بن الحسين امام من و تو و همه مسلمانان است. ابو خالد تا اين سخن را شنيد به سوى على بن الحسين رو كرد و از آن‌حضرت اجازه ورود خواست.

به امام سجّاد گفته شد كه ابو خالد بر در است. امام به او اجازه ورود داد.

چون ابو خالد وارد شد، نزديك امام رفت آن‌حضرت گفت: اى كنكر خوش آمدى، تو هيچ گاه به ديدار ما نمى‌آمدى! در باره ما به چه چيزى پى بردى؟ ابو خالد، از سخنى كه از على بن الحسين شنيده بود سجده‌


[١] - بحارالانوار، ج ٤٦، ص ٤٤.