زندگانى سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦ - رهبرى و رهبران الهى

هرگز... زيرا در اين صورت فلسفه امتحان و ابتلا، از بين مى‌رفت و اطاعت مردم از آنان براى پاك كردن دلها از تكبر نبود و در نهايت فرمانبرداران پاك و منزه نبودند تا شايسته ورود به بهشت باشند، بهشتى كه جايگاه بندگان پاكى است كه خود را از هرگونه شائبه شرك و كبر مبرا داشته‌اند.

امير مؤمنان امام على عليه السلام اين فلسفه را چنين توضيح مى‌دهد:

«خدا اگر مى‌خواست آدم را از نورى كه پرتوش چشمها را مى‌زند و زيبائيش خردها را مبهوت مى‌كند و بوى خوشش دلها را مى‌برد، بيافريند هر آينه مى‌آفريد. اگر او را چنين مى‌آفريد سرها در برابرش فرود مى‌آمد و فرشتگان به آسانى از امتحانى كه خداوند براى آنان قرار داد سربلند بيرون مى‌آمدند. ولى خداى سبحان آفريدگانش را به چيزهايى كه ريشه و علّتش را نمى‌دانند گرفتار مى‌كند و بدين شيوه آنها را مى‌آزمايد تا سركشى و خودپسندى و كبر و غرور را از وجودشان دور فرمايد». [١]

آن‌حضرت در همين باره مى‌فرمايد:

«هنگامى كه خداوند سبحان، رسولانش را براى هدايت مردم فرستاد، اگر اراده مى كرد، مى توانست گنجهاى طلاى ناب و باغهاى پر از درختان ميوه را در دسترس آنها بگذارد وآنها را با مرغان آسمان و جانوران زمين دمسازشان بدارد. و اگر چنين كرده بود مردم از روى ناچارى سر به فرمان آنها مى‌نهادند و ديگر آزمايشى براى تشخيص خوب و بد وجود نداشت، واصل پاداش نيكى و درستى، و كيفر كجى و تبهكارى در روز رستاخيز از ميان مى‌رفت و هيچ كس اخبار آسمانى و وعده و وعيد را راست نمى‌پنداشت. و آنان را كه‌


[١] ١- نهج البلاغه، خطبه قاصعه.