زندگانى سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٥ - امام سجّاد وارث پيامبران
در زمستان جامه خزى مىخريد و چون تابستان مىشد آن را مىفروخت و پولش را صدقه مىداد. در روز عرفه جمعى را ديد كه گدايى مىكردند. فرمود. واى بر شما در چنين روزى حاجتهاى خود را از غير خدا طلب مىكنيد؟!
آنحضرت هيچ گاه با مادر خود، هم غذا نمىشد. از او پرسيدند: اى فرزند رسول خدا شما بيشتر از همه كس به مادر خود نيكى مىكنيد و با او رابطه داريد پس چرا بااو غذا نمى خوريد؟ فرمود: دوست ندارم دستم به سوى لقمههايى دراز شود كه چشم او قبلًا آن را نشانه گرفته باشد.
مردى به او گفت: اى فرزند رسول خدا من شما را در راه خدا دوست دارم. امام فرمود: «خداوندا، من به تو پناه مىبرم از اينكه روزى در راه تو دوست داشته شوم در حالى كه تو مرا دشمن بدارى».
بر ماده شترى بيست بار به حج رفت و يك تازيانه بر او نزد و چون آن ماده شتر بمرد دستور داد لاشهاش را به خاك سپارند تا مبادا درندگان او را پاره پاره كنند.
در باره خصوصيات او از كنيزش سؤال شد. گفت: آيا به تفصيل در بارهاش بگويم يا خلاصه؟ گفته شد: خلاصه. گفت: هرگز در روز براى او خوراك نياوردم و در شب برايش رختخواب نگستردم!!
روزى با عدّهاى برخورد كرد كه به وى ناسزا مىگفتند. در برابر آنها ايستاد و فرمود: اگر راست مىگوييد خداوند مرا بيامرزد و اگر دروغ مىگوييد خداوند شما را بيامرزد.
چون طالب علمى به خدمتش مىرسيد، مىفرمود: وقتى طالب علم از