زندگانى سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٨ - امام سجّاد وارث پيامبران

دارى؟ گفتم: ميل دارم از كسانى باشم كه بر آنچه خداوند، برايم تدبير كرده راضى باشم و چيزى به او پيشنهاد نكنم. فرمود: آفرين شبيه ابراهيم خليل گشتى كه وقتى جبرئيل به او گفت: آيا نيازى دارى؟ پاسخ داد: به پروردگارم پيشنهادى عرضه نمى‌كنم بلكه خداوند مرا بس است و او خود خوب وكيلى است».

بدين سان خداوند او را دوست مى‌داشت و مورد اكرام و تقدير خود قرار مى‌داد و بر مقامش مى‌افزود و به وسيله او تقدير خودش را جارى مى‌ساخت و مردم را به گردن نهادن به رهبرى او ملزم مى‌كرد.

داستان زير از غايت عشق و محبّت خداوند به امام زين العابدين عليه السلام حكايت مى‌كند. اين داستان را گروهى از عباد و فقهاى بصره يعنى ثابت بنانى، ايوب سجستانى، صالح مرى، عتبه غلام، حبيب فارسى و مالك بن دينار نقل كرده‌اند، براى شناخت بيشتر اين افراد به نقل مطالبى درباره اين گروه كه در حاشيه كتاب بحار الانوار آمده است، مى‌پردازيم:

١- ثابت بنانى: از تابعين بود. ابو نعيم در كتاب حلية الاولياء (ج ٢، ص ٢٦٨ تا ص ٣٣٣) در باره او چنين مى‌نويسد: ثابت از متعبدان و متهجدان عارف بود. ابو نعيم گويد: وى از بسيارى از صحابه مثل ابن عمر و ابن زبير و شداد و انس روايت كرده است و بسيارى از تابعان نيز از وى روايت كرده‌اند مثل عطاء بن ابى رباح و داوود بن ابى هند و على بن زيد بن جدعان و اعمش و ...

٢- ايوب سجستانى: او نيز از تابعين بود. ابو نعيم در حلية الاولياء