زندگانى سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٧ - امام سجّاد وارث پيامبران
«چه كسى مرا از ذكر پروردگار باز داشت»؟!
گفتم: من طاووس هستم اى فرزند رسول خدا اين همه زارى و شيون براى چيست؟ ما بايد چنين گريه و زارى سر دهيم كه همه نافرمان وگنهكاريم. امّا پدر تو حسين بن على عليهما السلام و مادرت فاطمه زهرا عليها السلام وجدّت رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
امام به من نگاهى كرد و فرمود:
هيهات! هيهات! اى طاووس با من از پدر و مادر و نيايم سخن مگوى.
خداوند بهشت را براى كسى آفريد كه فرمانش برد و نكويى كند، گرچه غلامى حبشى باشد و دوزخ را براى كسى آفريد كه عصيانش كند گر چه قرشى زاده باشد. آيا نشنيدهاى كه خداوند مىفرمايد:
(فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَساءَلُونَ) [١]؛ «پس چون در صور دميده شود نه خويشاوندى ميان آنهاست و نه پرسش شوند.»؟
به خداى سوگند سود نرساند تو را فرداى قيامت مگر كردار نيكويى كه پيش فرستادهاى». [٢]
از آنجا كه امام زين العابدين عليه السلام، خداوند را دوست مىداشت كار خود را به او وانهاده و كاملًا تسليم او بود. در اين باره به داستانى كه از زبان آنحضرت نقل شده است، توجّه فرماييد:
«به بيمارى سختى دچار شدم. پدرم به من گفت: چه چيزى ميل
[١] - سوره مؤمنون، آيه ١٠١.
[٢] - ماجراى امام با طاووس در مسجد الحرام.