زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٦ - الف- خداپرست و زاهد

و حسين عليهما السلام است. آن‌حضرت از همانجا بازگشت و قدم به خانه ننهاد.

فاطمه عليها السلام پنداشت كه پدر به خاطر ديدن پرده و النگوها به خانه آنها داخل نشده است. پس پرده را پايين آورد و النگوها را از دست بچه‌ها بيرون كرد و آنها را قطعه قطعه كرد، بچه‌ها گريستند. فاطمه آنها را ميانشان تقسيم كرد و درهمان حال كه آن دو مى‌گريستند به نزد پيامبر رفتند. پيامبر آن پاره‌ها را از دست آنها گرفت و رو به ثوبان (آزاد شده رسول خدا و راوى همين حديث) كرد و فرمود:

اينها را نزد بنى فلان ببر، و براى فاطمه گردن‌بندى از عصب (دندان جانورى دريايى) و دو النگو از عاج بخر كه اينان خاندان منند و خوش ندارم كه روزى پاكشان را در زندگى دنيايشان بخورند.

در روايت ديگرى آمده كه چون پرده و النگو را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند فاطمه از آن‌حضرت خواست كه آنها را در راه خدا انفاق كند.

پيامبر اكرم با شنيدن سخن فاطمه زهرا سه بار فرمود: «پدرش به فدايش او آن كار را انجام داد.»

و مانند همين حديث از امام رضا از پدرانش از على ابن الحسين عليهم السلام روايت شده است كه فرمود: اسماء بنت عميس برايم روايت كرد كه من نزد فاطمه بودم كه پيامبر خدا بر او وارد شد و حضرت زهرا گردن‌بندى به خود آويزان كرده بود كه آن را على بن ابيطالب از بهره‌اش از غنائم جنگى خريده بود. پيامبر به فاطمه فرمود: مبادا مردم بگويند كه فاطمه دختر پيامبر مانند جباران لباس پوشيده است! فاطمه زهرا آن را از گردن درآورد و فروخت و با آن برده‌اى خريد و در راه خدا آزاد كرد،