زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٩ - جايگاه حضرت فاطمه زهرا عليها السلام

خصوص پرسش كردند. وى پاسخ داد: يكى از معتمدانم خبرى از رسول خدا برايم نقل كرد آن چنانكه گويى خود آن را از دهان آن‌حضرت شنيده‌ام. پيامبر فرمود: فاطمه پاره تن من است. آنچه او را شادمان مى‌كند مرا نيز خوشحال مى‌سازد و آنچه وى را خشمگين مى‌كند مرا نيز به خشم آورد. اين عبداللَّه هم پاره‌اى از پاره تن رسول خداست.

ابن سعد و ابن مثنى از حضرت امير نقل كرده‌اند كه گفت: رسول خدا فرمود: «اى فاطمه خداوند از خشم تو خشمگين و از خشنودى تو خشنود مى‌شود».

ابونعيم احمد بن عبداللَّه اصفهانى به سند خود از مسروق از عايشه نقل كرده است كه گفت: به هنگام بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله، كه به رحلت وى منجر شد بر بالين آن‌حضرت بوديم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بى هيچ كم و كاستى به راه رفتن پيامبر مى‌ماند. چون پيامبر فاطمه را ديد فرمود:

«دخترم خوش آمدى» آنگاه وى را در سمت راست يا چپ خود نشانيد.

سپس رازى را با وى درميان نهاد. فاطمه گريست. درميان زنان پيامبر من به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از ميان ما همه تو را براى رازگويى برگزيد آنگاه تو مى‌گريى؟!

سپس رسول خدا راز ديگرى با فاطمه درميان نهاد. اين بار فاطمه خنديد. عايشه در اين باره از فاطمه پرسش كرد. امّا آن‌حضرت گفت: من راز رسول خدا را برملا نمى‌كنم. چون پيامبر درگذشت عايشه دوباره از آن رازى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با فاطمه درميان گذارده بود، از وى سؤال كرد.

فاطمه پاسخ داد: امّا گريه‌ام بدين خاطر بود كه رسول خدا به من فرمود: