زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٤ - ششم زفاف

تحمّل كند و به درجات والايى كه خداوند براى او درنظر گرفته برسد بى‌آنكه بدانچه از دنياى فانى از كف او مى‌رود، توجّه نشان دهد.

بنابر برخى از روايات، چون آيه زير نازل شد كه فرمود:

(وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّيْسُوراً) [١] «چون‌ازايشان (يعنى‌ازخويشان ودخترت فاطمه) به خاطر رحمت پروردگارت كه بدان اميدوارى، روى گرداندى بديشان سخنى نرم و خوش بگو».

پيامبر صلى الله عليه و آله خدمتكارى را بنام «فضه» را براى خدمت به دخترش به نزد وى فرستاد. فاطمه نمى‌خواست با او رفتارى مانند رفتار زنان عرب داشته باشد آنان به خدمتكار خود امر و نهى مى‌كردند و خدمتكارشان جز اطاعت از فرمانهاى آنها چاره ديگرى نداشت. امّا فاطمه هرگز چنين نكرد بلكه بدون آنكه ميان خود وفضه امتيازى قائل شود، روزهايى را بين خود و فضه تقسيم كرد.

٣- فاطمه زهرا زندگى و غذاى ناگوار و لباس درشت بافت و خشن را تحمّل مى‌كرد و تنها خدا و روز قيامت را درنظر مى‌آورد. در حديثى از سويدبن‌غفله آمده است كه گفت: على عليه السلام به پيشامدى سخت گرفتار شد.

فاطمه به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و در زد. رسول خدا فرمود: من احساس مى‌كنم محبوبم بر در ايستاده است. اى أم‌ايمن برخيز و بنگر. پس أم ايمن در را گشود، فاطمه به خانه پيامبر قدم نهاد. پيامبر خطاب به او فرمود:

تاكنون در چنين هنگامى نزد ما نمى‌آمدى؟! فاطمه گفت: اى رسول خدا


[١] - سوره اسراء، آيه ٢٨.