زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٤ - ولادت سرور زنان بهشت
ثروتش را در راه خداوند انفاق كرده بود، تنها و پريشان مانده بود و همان زنانى كه تا ديروز به خدمتكارى او مباهات مىكردند، اكنون همگى از وى رخ برتافته بودند.
اينك جا دارد كه بپرسيم: از جلال خداوند و نيز از رحمت بىكرانه او چه انتظارى مىرفت تا در حقّ خديجه انجام دهد؟ زيرا اگر او دعوت به اسلام را نمىپذيرفت و ثروتش را در راه نشر دين خدا صرف نمىكرد، موقعيتش با آنچه كه اكنون در آن به سر مىبرد، بكُلى تفاوت مىيافت.
خداوند مريم عليها السلام را در چنين حالت مشابهى مخاطب ساخت و به او فرمود: شاخه درخت خرما را تكان دهد تا برايش خرماى تازه فرو ريزد.
خدايى كه ديوار كعبه را شكافت تا فاطمه بنت اسد كه موقعيتى مانند وضع فعلى خديجه داشت بهدرون خانه رود و على بن ابىطالب را بهدنيا آورد!!
براستى از كرم خداوند دَر چنين لحظهاى چه انتظارى مىرفت؟
خديجه با همان افسردگى نشسته بود كه چهار زن بلند بالا و گندمگون به خانه او گام نهادند. يكى از آنان به وى گفت: «باك مدار و اندوه به خود را مده كه ما در كنار توييم و اينك آمدهايم تا وظيفهاى را كه زنان در چنين موقعيتى برعهده دارند، به انجام رسانيم. سپس افزود: من ساره هستم همسر ابراهيم و اين آسيه دختر مزاحم است و اين يك، مريم دختر عمران است و اين يكى نيز كلثم خواهر موسى». آنگاه هر چهار تن به كمك خديجه شتافتند تا فاطمه عليها السلام به دنيا آمد.
فاطمه همين كه به دنيا آمد، لب به سخن گشود و گفت: