مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٥ - ٤ مناظره امام حسن (عليه السلام) درباره «صلح با معاويه»
وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا، ...».[١]
«سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر نبود حضور جمعى در نزد من و اين كه با وجود ياوران حجت خدا بر من تمام شد من افسار شتر خلافت را بر گردن آن مى افكندم و آخرين جام آن را مانند جام هاى نخستين مى نوشيدم ـ يعنى مانند گذشته از قدرت كناره گيرى مى كردم».
بنابراين، نبايد در شگفت بمانيم كه چرا حسن بن على پس از نبردهاى متعدد، سرانجام از در صلح وارد شد هر چند بسيارى از دوستان ناآگاه آن حضرت بر او خرده گرفتند و سخنان دور از شأن امام به او گفتند.
حنّان بن سدير به سندى از ابوسعيد عقيصى روايت مى كند كه:
«آن گاه كه حسن بن على با معاويه صلح كرد، گروهى از مردم به نزدش آمدند و به مناظره پرداختند».
ما پيش از آن كه متن مناظره را نقل كنيم يادآور مى شويم:
امام پس از يك سلسله نبرد با معاويه، نيروهاى خود را براى مشورت گرد آورد و از آنان پرسيد: نظر شما درباره ادامه نبرد چيست؟ اكثر آنان فرياد زدند: «البقية، البقية، البقية يابن رسول الله»[٢]، يعنى زندگى مى خواهم، اكنون همان گروه كه از كار خود، نادم شده بودند به مناظره با امام پرداخته اند، كه متن گفتگوى آن را در اينجا مى آوريم:
گروه مناظره كننده: چرا با اين مرد(معاويه) از در صلح وارد شدى؟ و
[١] نهج البلاغه، خطبه سوم.
[٢] بحارالانوار، ج٤٤، ص ٢١; اسدالغابه، ج٢، ص ١٣ و ١٤.