مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٩ - مناظره حضرت رضا(عليه السلام) با رهبر مسيحيان
مى خواهد بداند شما چه داريد؟ ولى او خانه اى را بر اساس سست بنا كرده و ساختمان بدى را پايه گذارى كرده است. او گروهى را جمع كرده كه اگر بگوييد خدا يكى است درباره وحدانيت او سخن نمى گويند و اگر بگويد: محمد پيامبر خداست در اين هنگام صداى آنها بلند مى شود و مى گويند: رسالت او را ثابت كن سپس از در جدال و مغالطه وارد مى شوند تا سخن خودشان خدشه دار نشود.
امام رضا(عليه السلام) تبسمى كرد و گفت: نوفلى! مى ترسى كه من ناكام بمانم. نوفلى مى گويد: در پاسخ گفتم: نه به خدا سوگند. چنين ترسى ندارم و اميدوارم بر همه آنها پيروز شوى. امام افزود: مى دانى مأمون كى پشيمان مى شود؟ آنگاه كه من بر مسيحيان با انجيل و با اهل زبور با زبور و با ديگر سران مذاهب با كتاب هاى ويژه آنان سخن بگويم. آنگاه كه من دلايل آنها را باطل كردم و آنها به من گرايش پيدا كردند، در آن هنگام مأمون مى فهمد منصبى را كه اشغال كرده، صلاحيت آن را ندارد. و چون حيثيت او خدشه دار مى شود، از اين كار پشيمان مى شود و سپس افزود: و لا حول و لا قوّة إلاّ بالله.
فرداى آن روز، سهل بن فضل وارد شد و گفت: فدايت گردم پسر عمت در انتظار توست و همگان گرد آمده اند و منتظر قدوم شما هستند.
نوفلى مى گويد: امام فرمود: شما برويد من پشت سر شما مى آيم، سپس برخاست و همانند وضو گرفتن براى نماز، وضو گرفت و شربت سويقى تناول كرد، سپس همراه امام از خانه بيرون آمديم و به مجلس مأمون وارد شديم و مجلس لبريز از جمعيت بود و محمد بن جعفر