مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٠ - امام صادق(عليه السلام) و ابوشاكر ديصانى
وجود دارد يكى طلايى رنگ و ديگرى نقره فام.
نخست آن كه سفتى پوسته نخست آن گونه نيست كه مرغ به هنگام بيرون آمدن جوجه ها نتواند آن را بشكند، بلكه او با تمام سختى در برابر منقار مادر درهم مى شكند.
دوم آن كه: آفرينش اين دو مايع به گونه اى است كه نه مايع زرين به مايع سيمين نفوذ مى كند و نه عكس آن، بلكه هر يك بدون آميختگى با ديگرى بر جاى خود هستند، نه كسى به درون آن رفته تا آن را اين گونه كه هست بيارايد و نه چيزى از درون آن بيرون مى آيد كه آن را خراب و فاسد كند.
بار ديگر انسان كه از دور مى نگرد نمى داند كه اين تخم مرغ براى جنس نر آفريده شده يا جنس ماده و از آن گذشته، از همين تخم مرغ پرندگانى به زيبايى چون طاووس بيرون مى آيد كه زيبايى آنها عقل و هوش را از انسان مى ربايد، اى ابوشاكر! اين سامانه بى مانند كه در اين پديده كوچك وجود دارد، آيا خود به خود پديد آمده يا برنامه ريز و سازمان دهنده اى دارد؟
ابوشاكر لختى انديشيد و در خود فرو رفت و طبق نقل كلينى گفت: گواهى مى دهم كه جز خدا معبودى نيست و محمّد(صلى الله عليه وآله) فرستاده اوست و تو حجت خدا هستى و من از آن انديشه كه داشتم توبه مى كنم و به راه حق باز مى گردم.[١]
[١] كلينى، كافى، ج ١، ص ٨٠، ط غفّارى باب حدوث المعالم، حديث.