مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٢ - مناظره با مادّى مصرى
امام صادق(عليه السلام) طواف را با دو ركعت نماز به پايان رساند و در گوشه مسجد نشست تا مرد مصرى به نزد او بيايد. مرد مصرى در كنار امام قرار گرفت، گويا حضرت صادق(عليه السلام)مى دانست كه علت شك و ترديد او درباره خدا اين است كه اگر خدا هست پس چرا ديده نمى شود و لذا گفتار خود را پيش از آن كه مرد مصرى لب به سخن بگشايد روى همين مطلب متمركز ساخت.
امام صادق(عليه السلام):مى دانى كه اين زمين رويه هايى دارد؟
مرد مصرى: آرى، داراى لايه ها و طبقاتى است.
امام صادق(عليه السلام): آيا تو به درون آنها رفته اى؟
مرد مصرى:نه.
امام صادق(عليه السلام): آيا مى دانى در دل زمين چه چيزهايى هست؟
مرد مصرى: نه از آن اطلاع ندارم، فقط گمان مى كنم كه زير زمين ديگر چيزى نيست.
امام صادق(عليه السلام): ظن و گمان نوعى عجز و بيچارگى است. سخن از يقين بگو آيا تو به آسمان ها سفر كرده اى؟
مرد مصرى: نه.
امام صادق(عليه السلام): مى دانى آنجا چه چيزهايى وجود دارد؟
مرد مصرى: نه.
امام صادق(عليه السلام): شگفتا شرق و غرب هم نرفته اى به اعمال زمين و اوج آسمان ها نرفته اى، چگونه با اين همه ناآگاهى خدا را نفى مى كنى؟