مناظره هاى معصومان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣ - رويكردى ديگر به اين پرسش و پاسخ
و به سران عرضه كردم، همگى اظهار بى نيازى كردند، آن گاه به وسيله همسرم و دو فرزندم حسن و حسين(عليهما السلام)مردم را به كمك خود فرا خواندم تا حق خود را بگيرم، امّا جز چند نفر، كسى به يارى من نيامد .
اشعث بن قيس: عثمان نيز مانند شما بود، آن گاه كه يار و ياورى پيدا نكرد، دست از مقاومت برداشت و مظلومانه كشته شد. (اشعث با اين سخن خواست خليفه سوم را كه در مقابل ديدگان بيشتر صحابه پيامبر كشته شد تطهير كند، و او را مظلوم و ستمديده معرفى كند و در حقيقت از اين آب گل آلود، به سود بنى اميه ماهى بگيرد).
اميرمؤمنان(عليه السلام): نه جريان چنين نيست. مرا با او مقايسه نمى توان كرد. عثمان بر جايى تكيه زد كه از آنِ او نبود. و لباسى را پوشيد كه براى قامت او، دوخته نشده بود، او با حق مبارزه كرد و حق او را به زمين زد. سوگند به خدايى كه محمد را به پيامبرى برگزيد، هرگاه روزى كه با فرزند قبيله تيم (ابوبكر) بيعت كردند، اگر چهل خانواده با من همراهى مى كرد، من به پا مى خاستم.
اميرمؤمنان مى دانست كه اشعث، با طرح اين سؤال مى خواهد ايجاد فتنه كند، چون بسيارى از كسانى كه در سپاه امام (عليه السلام) بودند، نسبت به شيخين وفادار بودند، لذا اميرمؤمنان فرمود: مردم بدانيد اشعث نزد من به اندازه پر پشه اى ارزش ندارد و در دين خدا از آب بينى بز كم بهاتر است.[١]
[١] سليم بن قيس، ص ٩١; بحارالانوار، ج٢٢، ص ٣٢٨; منهاج البراعة، ج٤، ص ١٥٧; احتجاج طبرسى، ص ٤٤٩ـ ٤٥١.