الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ٣٥٣ - نيايش چهل و نهم در دور ساختن مكر دشمنان و بازگرداندن قهر ايشان
رنجها ناتوانم و چسان از انتقام كسى كه با منش آهنگ قتال است عاجزم و در ميان آن همه دشمنان چسان تنهايم و دشمن چسان در كمين نشسته تا از طريقى كه انديشه مرا بدان راه نيست گرفتار گرداند.
بار خدايا، در چنين حالتى تو به ياريم آغاز كردى و به نيروى خود پشت مرا محكم ساختى و شمشير قهرش را كند نمودى و با آن همه ياران كه او را بودند تنهايش گذاشتى و مرا بر او غلبه دادى و آن تير كه به قصد هلاك من در كمان نهاده بود بر او باز گردانيدى. پس بى آنكه آتش خشمش فرو نشسته باشد يا عطش انتقامش تسكين يافته باشد، هزيمتش دادى و او از سر خشم سر انگشتان خويش مىگزيد و مىگريخت، بىآنكه يارانش وعدههايى را كه داده بودند به جاى آرند.
اى خداوند من، چه بسا دشمن ستمگر كه با مكايد خويش مرا بيازرد و دامهاى خود بر سر راه من تعبيه كرد و مرا زير نظر خود گرفت و چونان درندهاى كه در كمين شكار گريخته خود بنشيند در كمين من نشست تا مگر فرصت حملهاش به دست افتد و در همان حال كه با گشاده رويى چاپلوسى مىكرد با نگاه خشم آلودش در من.
مىنگريست.
اى خداوند كه متبارك و متعالى هستى، چون خبث باطنش و قبح نهانش را ديدى، او را در همان گودال كه براى در دام افكندن من كنده بود به سر در انداختى و در عمق گودالش سرنگون ساختى و او پس از آن همه سركشى، ذليل و سركوفته گرديد و در همان دامى گرفتار آمد كه مرا گرفتار آن مىخواست. اگر نه رحمت تو بود، نزديك بود كه هر چه او را بر سر آمد مرا بر سر آيد.
اى خداى من، بسا حسود مردى كه بر نعمت من رشك برد و غصه راه گلويش بگرفت و خشم چون استخوانى حلقومش بيازرد و با نيش زبان خود مرا آزار داد و به هر عيب كه در خود داشت مرا تهمت بر نهاد و