الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ١٣ - مقدمه
بدان تواند رسيد و نه پاى كس.
اين مرد همان است كه پيامبران فضيلت جدش را معترفند و ديگر امتها به فضيلت امت او مقرّند.
شاخهاى بر رسته از درخت رسالت است. نژاده مردى است خوشخوى و پاكسيرت.
پرده ظلمت از فروغ پيشانى او بشكافد، آنسان كه خورشيد با فروغ خود تاريكى را بزدايد.
او از خاندانى است كه دوستيشان دين است و دشمنى با آنان كفر و تقرب به آنان رهايى است و پناهگاه است.
پس از ياد خدا ياد آنان بر هرچيز مقدم است، خواه در آغاز سخن يا در پايان سخن.
اگر پرهيزگاران را شمار كنند، ايشان پيشوايانشان باشند و اگر كسى بپرسد كه بهترين مردم روى زمين چه كسانند؟ پاسخ شنود كه ايشان.
چون دست سخا گشايند، هيچ بخشندهاى را با ايشان ياراى همسرى نيست. و چون سخن از بزرگوارى و كرم در ميان آيد، كس به پايه آنها نرسد.
به هنگام خشكسالى باران رحمتند و در عرصه پيكار هژبران دمان.
تنگدستى سبب نقصان در بخشندگيشان نشود. آرى، همواره بخشندهاند، خواه توانگر باشند و خواه تنگدست.
به پايمردى دوستى ايشان هرشرّى و هرمصيبتى از ميان برود و نعمت و احسان فزونى گيرد.