الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ١٧ - مقدمه
مرگ.
گفتم: اى زاده رسول خدا، آيا شما را علم بيش است يا آنان را؟
يحيى سر فرو داشت و پس از لختى انديشيدن، سر برداشت و گفت: همه ما از علم بهرهاى داريم، ولى هرچه ما مىدانيم آنها هم مىدانند اما آنها چيزهايى مىدانند كه ما نمىدانيم.
آنگاه از من پرسيد: آيا از پسر عمّم چيزى نوشتهاى؟
گفتم: آرى.
گفت: به من بنماى كه از سخن او چه نوشتهاى.
من سخنى چند از علم بيرون آوردم و به او نشان دادم. آنگاه دعايى را كه ابو عبد الله [جعفر بن محمد (ع)] مرا املاء كرده بود نزد او نهادم.
امام مرا گفته بود كه اين دعا را پدرش محمد بن على [الباقر] (ع) بر او املاء كرده است و گفته بود كه آن دعاى على بن الحسين (ع) است و از دعاهاى صحيفه كامله است.
يحيى از آغاز تا پايان در آن نگريست و مرا گفت: آيا رخصت مىدهى كه نسختى از آن بردارم؟
گفتم: اى فرزند رسول الله، براى چيزى كه از آن شماست از من رخصت مىطلبى؟
گفت: خواهى كه صحيفهاى از دعاى كامل كه پدرم از پدر خود فراگرفته است به تو عرضه دارم؟ ولى پدرم مرا وصيت كرده كه آن را نيك نگه دارم و به دست نااهلانش ندهم.
عمير گويد كه پدرم گفت: برخاستم و بر سرش بوسه دادم و گفتم: اى فرزند رسول الله، من خدا را به محبت شما و اطاعت