الصحيفة السجادية
(١)
مقدمه
٩ ص
(٢)
نيايش يكم در حمد و ثناى خداى عز و جل
٢٤ ص
(٣)
نيايش دوم در درود بر محمد رسول اللّه (ص)
٣٣ ص
(٤)
نيايش سوم در درود بر حاملان عرش و هرملك مقرب ديگر
٣٧ ص
(٥)
نيايش چهارم در درود بر پيروان پيامبران و تصديقكنندگان ايشان
٤٤ ص
(٦)
نيايش پنجم دعاى آن حضرت در حق خود و دوستانش
٥٠ ص
(٧)
نيايش ششم دعاى آن حضرت به هنگام پگاه و شامگاه
٥٥ ص
(٨)
نيايش هفتم دعاى آن حضرت به هنگامى كه براى او مهمّى پيش مىآمد يا حادثهاى رخ مىداد و به هنگام اندوه
٦٣ ص
(٩)
نيايش هشتم در پناه بردن به خدا از ناگواريها و بدخوييها و كارهاى نكوهيده
٦٦ ص
(١٠)
نيايش نهم در اشتياق به طلب مغفرت از خداى جل جلاله
٦٩ ص
(١١)
نيايش دهم در التجا به خداى تعالى
٧٢ ص
(١٢)
نيايش يازدهم در طلب عاقبت خير
٧٥ ص
(١٣)
نيايش دوازدهم در اعتراف و طلب توبه از خداى تعالى
٧٨ ص
(١٤)
نيايش سيزدهم در طلب حاجت از خداى تعالى
٨٥ ص
(١٥)
نيايش چهاردهم دعاى آن حضرت به هنگامى كه از ستمكاران بدو ستمى يا مكروهى مىرسيد
٩١ ص
(١٦)
نيايش پانزدهم دعاى آن حضرت به هنگام بيمارى و محنت و بلا
٩٦ ص
(١٧)
نيايش شانزدهم در طلب بخشش و تضرع در طلب عفو از عيبهاى خود
٩٩ ص
(١٨)
نيايش هفدهم دعاى آن حضرت هنگامى كه ذكر شيطان مىرفت و او از عداوت و مكرش به خدا پناه مىبرد
١٠٩ ص
(١٩)
نيايش هجدهم دعاى آن حضرت به هنگامى كه چيزى كه از آن بيمناك بود از او دور مىشد يا نيازى كه داشت روا مىگرديد
١١٥ ص
(٢٠)
نيايش نوزدهم دعاى آن حضرت به هنگام طلب باران در خشكسالى
١١٧ ص
(٢١)
نيايش بيستم در طلب اخلاق ستوده و افعال پسنديده
١٢٠ ص
(٢٢)
نيايش بيست و يكم دعاى آن حضرت هنگامى كه چيزى غمگينش مىساخت يا گناهان سبب اندوهش مىشد
١٣٥ ص
(٢٣)
نيايش بيست و دوم دعاى آن حضرت به هنگام سختى و مشقت و بسته شدن كارها
١٤٢ ص
(٢٤)
نيايش بيست و سوم در طلب عافيت از خدا و شكر بر عافيت
١٤٩ ص
(٢٥)
نيايش بيست و چهارم دعاى آن حضرت در حق پدر و مادرش
١٥٤ ص
(٢٦)
نيايش بيست و پنجم دعاى آن حضرت در حق فرزندانش عليهم السلام
١٦١ ص
(٢٧)
همسايگان و دوستانش
١٦٨ ص
(٢٨)
نيايش بيست و هفتم دعاى آن حضرت درباره مرزبانان
١٧١ ص
(٢٩)
نيايش بيست و هشتم دعاى آن حضرت به هنگام زارى به درگاه خداوند عزّ و جل
١٨٢ ص
(٣٠)
نيايش بيست و نهم دعاى آن حضرت هنگامى كه روزى بر او تنگ مىشد
١٨٥ ص
(٣١)
نيايش سىام در يارى خواستن بر اداى وام
١٨٧ ص
(٣٢)
نيايش سى و يكم در ذكر توبه و طلب توبه
١٩٠ ص
(٣٣)
نيايش سى و دوم دعاى آن حضرت در حق خود پس از فراغت از نافله شب و اعتراف او به گناهان
٢٠٢ ص
(٣٤)
نيايش سى و سوم در طلب خير
٢١٥ ص
(٣٥)
نيايش سى و چهارم دعاى آن حضرت به هنگام ابتلا و يا به هنگامى كه كسى را به رسوايى گناهى گرفتار مىديد
٢١٧ ص
(٣٦)
نيايش سى و پنجم دعاى آن حضرت در مقام رضا هنگامى كه دنياداران را مىديد
٢٢٠ ص
(٣٧)
نيايش سى و ششم دعاى آن حضرت هنگامى كه به ابر و برق مىنگريست يا آواز رعد مىشنيد
٢٢٣ ص
(٣٨)
نيايش سى و هفتم در اعتراف به تقصير در اداى شكر
٢٢٦ ص
(٣٩)
نيايش سى و هشتم در پوزش خواستن از تقصير در اداى حقوق مردم
٢٣٢ ص
(٤٠)
نيايش سى و نهم در طلب عفو و رحمت
٢٣٤ ص
(٤١)
نيايش چهلم دعاى آن حضرت هنگامى كه خبر مرگ كسى به او مىرسيد يا خود مرگ را ياد مىكرد
٢٤٠ ص
(٤٢)
نيايش چهل و يكم در طلب پردهپوشى و نگهدارى از گناه
٢٤٣ ص
(٤٣)
نيايش چهل و دوم دعاى آن حضرت به هنگام ختم قرآن
٢٤٥ ص
(٤٤)
نيايش چهل و سوم دعاى آن حضرت به هنگام ديدن هلال ماه نو
٢٥٧ ص
(٤٥)
نيايش چهل و چهارم دعاى آن حضرت به هنگام فرارسيدن ماه رمضان
٢٦٠ ص
(٤٦)
نيايش چهل و پنجم در وداع ماه رمضان
٢٧٠ ص
(٤٧)
نيايش چهل و ششم دعاى آن حضرت در روز عيد فطر و روز جمعه
٢٩٠ ص
(٤٨)
نيايش چهل و هفتم دعاى آن حضرت در روز عرفه
٢٩٨ ص
(٤٩)
نيايش چهل و هشتم دعاى آن حضرت در روز عيد قربان و روز جمعه
٣٣٥ ص
(٥٠)
نيايش چهل و نهم در دور ساختن مكر دشمنان و بازگرداندن قهر ايشان
٣٤٨ ص
(٥١)
نيايش پنجاهم در خوف از خداى تعالى
٣٥٦ ص
(٥٢)
نيايش پنجاه و يكم در تضرع و اظهار فروتنى
٣٦٠ ص
(٥٣)
نيايش پنجاه و دوم دعاى آن حضرت به هنگام طلب به اصرار از بارى تعالى
٣٦٦ ص
(٥٤)
نيايش پنجاه و سوم در اظهار خشوع و خضوع به درگاه خداوند
٣٧٢ ص
(٥٥)
نيايش پنجاه و چهارم دعاى آن حضرت به هنگام درخواست از ميان بردن غم و اندوه
٣٧٥ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص

الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ٢٢ - مقدمه

مجموعه جديدى از صحيفه به نام الصحيفة السجادية الجامعة به تفصيل آمده است.


[٥]. مراد آقاى رحمان نبوى است كه سرگرم پديد آوردن دايرة المعارف امام سجاد هستند.

[٦]. زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب. كنيه‌اش ابو الحسين بود و بدان سبب كه همواره به تلاوت قرآن مشغول بود او را «حليف القرآن» لقب داده بودند. گويند به نزد هشام بن عبد الملك رفت و هشام را به تقوى و ترس از خدا دعوت كرد. هشام گفت: تو اين سخنان از آن مى‌گويى كه آرزوى خلافت دارى. آنگاه سخنى نابكارانه بر زبان آورد و به مادر زيد كه كنيزى ام ولد بود اهانت كرد. زيد نيز پاسخى سخت داد. هشام به خشم آمد و فرمان داد كه او را آسوده نگذارند. چون زيد از نزد هشام بيرون آمد گفت: هرقومى كه از شمشير بهراسد، جز خوارى نصيبى نخواهد داشت. اين سخن به گوش هشام رسانيدند.

هشام از خروج او بيمناك شد و گفت: شما مى‌پنداشتيد كه دوران اهل بيت به سر رسيده است و حال آنكه با چنين مردانى پندار انقراضشان پندارى باطل است. از اين پس نه زيد بيكار نشست و نه هشام. چون زيد به كوفه آمد، مردمى از مخالفان بنى اميه و دوستان اهل بيت گردش را گرفتند. گويند پانزده هزار نفر با او بيعت كردند. ياران او جماعاتى از مردم مداين و بصره و واسط و موصل و خراسان و رى و جرجان و بلاد جزيره بودند. به عللى كه شرح آن دراز است ياران او از گردش پراكنده شدند و از آن‌همه جز دويست و هيجده تن براى او باقى نماند. زيد نبرد آغاز كرد و تيرى بر پيشانى‌اش نشست و به شهادت رسيد، به سال ١٢٢. يارانش پيكر او را دفن كردند و بر گور او آب بستند تا موضع آن دانسته نشود.

ولى عوامل حاكم كوفه يوسف بن عمر گور او بيافتند و پيكر او بيرون آوردند و سر از تنش جدا كردند. سر را به شام و از شام به مصر بردند. پيكر زيد را در كوفه بر دار كردند. بعضى گويند تا چهار سال پيكر او بر دار بود. تا زمان وليد بن يزيد كه به يوسف بن عمر نوشت پيكر زيد از دار فرود آرد و بسوزاند و خاكسترش را در فرات ريزد. يوسف بن عمر نيز چنين كرد (ر ك. مقاتل الطالبيّين، طبع كاظم المظفر، ص ٦٨ به بعد؛ عمدة الطالب، انتشارات الرضى، قم، ص ٢٥٥.)

[٧]. يحيى بن زيد، فرزند زيد بن على بن الحسين (ع) است. چون زيد به شهادت رسيد، فرزندش يحيى رهسپار مداين شد. يوسف بن عمر كسانى را به طلب او فرستاد. يحيى از مداين به نيشابور و از نيشابور به سرخس رفت. وليد بن يزيد كه پس از هشام به خلافت رسيده بود به نصر بن سيار نامه نوشت و خواستار دستگيرى يحيى شد. عاقبت در بلخ او را دستگير كردند و به زندان بردند. نصر بن سيار گرفتار شدن زيد را به يوسف بن عمر خبر داد و يوسف به وليد. وليد فرمان داد كه او را بترسان كه گرد فتنه نگردد و آزادش كن. نصر چنين كرد و دو هزار درهم و دو استر به او داد. يحيى به جوزجان و طالقان (خراسان) رفت.

در آنجا قريب به پانصد تن گردش گرفتند و يحيى خروج كرد. نصر بن سيار لشكرى به‌