الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ١١ - مقدمه
در نزد هشام بود شگفتزده پرسيد كه اين كيست؟ و هشام خود را به نادانى زد، به ناگهان برخاست و مرتجلا قصيدهاى سرود به اين مطلع:
|
هذا الذى تعرف البطحاء و طئته |
و البيت يعرفه و الحلّ و الحرم |
|
اين كسى است كه سرزمين بطحاء جاى پايش را مىشناسد و خانه كعبه و بيرون حرم و حرم مىشناسندش.
ترجمه باقى قصيده چنين است:
اين فرزند بهترين همه بندگان خداست. اين پرهيزگار است، اين گزيده است، اين پاكيزه خصال است و اين ستيغ بلند هدايت است.
اگر ندانى كه اين مرد كيست، اكنون بدان كه او فرزند فاطمه (ع) است و كسى است كه با رسالت نياى او سلسله پيامبران خداوند به پايان رسيده است.
سخن تو كه مىپرسى: اين مرد كيست؟ او را زيانى نرساند زيرا آنكس را كه تو نمىشناسى هم عرب شناسد و هم عجم.
دستان او باران رحمت پروردگار است. بارانى كه سودش همه را رسد. همگان از دستان او بخشش خواهند و هرگز نيستى و نادارى بر آنها چيره نگردد.
نرمخوى مردى است، آنسان كه خشم او كس را نترساند و او به زيور دو خصلت آراسته است: نيكخويى و نيكطبعى.
چون مردمى به رنج و مصيبت گرفتار آيند، او بار رنج و مصيبت آنان بردوش كشد. «آرى» گفتن را شيرينترين كلام داند، كه خود خويى شيرين دارد.