الصحيفة السجادية - آيتى، عبد المحمد - الصفحة ١٩ - مقدمه
متوكل گويد: آن صحيفه را بستدم. چون يحيى بن زيد به شهادت رسيد، به مدينه آمدم و به ديدار ابو عبد الله (ع) رفتم و آنچه يحيى گفته بود به او باز گفتم. امام سخت اندوهگين شد و گريست و گفت: خداوند يحيى را بيامرزد و او را به پدران و نياكانش برساند. اى متوكل، به خدا سوگند آنچه مانع مىآمد كه دعا به او دهم همان چيزى بود كه يحيى را از سرنوشت صحيفه پدرش به دست ديگران بيمناك كرده بود. اكنون آن صحيفه كجاست؟
گفتم: اين است.
امام (ع) صحيفه را گشود و گفت: به خدا سوگند كه اين خط عمّم زيد بن على است و دعاهاى آن از جدّم على بن الحسين (ع).
آنگاه فرزند خود اسماعيل را گفت: فرزندم، برخيز و آن دعاها كه گفته بودمت آنها را از بر كنى و نيك نگه دارى بياور.
اسماعيل برخاست و صحيفه بياورد. گويى همان صحيفه بود كه يحيى بن زيد به من داده بود. امام (ع) بر آن بوسه داد و بر ديده نهاد و گفت: اين صحيفه به خط پدرم و املاى جدم (ع) است كه در وقت املاى آن من نيز حاضر بودم.
گفتم: اى فرزند رسول الله، آيا رخصت مىدهى كه آن را با صحيفه يحيى بن زيد مقابله كنم؟
گفت: آرى، تو شايسته چنين كارى هستى.
من آن دو را باهم مقابله كردم. هردو يكسان بودند، حتى يك حرف هم ميانشان اختلاف نبود. سپس از او خواستم كه صحيفه يحيى را به پسران عبد الله بن حسن دهم چنانكه يحيى